اگه دنبال بازار کار خوب و تحصیل رایگان و رفاه اجتماعی هستی باید بدونی آلمان میتونه بهترین گزینه باشه واست ! اینجا کلیک کن تا پذیرش بعدی رو واست بگیریم

از شکست در مهاجرت تا پذیرش ارشد در آلمان

من مهدیس هستم، ۳۴ سالمه و اهل رشت. کارشناسی مهندسی کامپیوتر رو با معدل ۱۷.۲ گرفتم و همیشه ادامه تحصیل در خارج از ایران یکی از چیزهایی بود که بهش فکر می کردم.

اتفاقاً حدود ۵ سال پیش یک بار تصمیم گرفتم جدی تر دنبالش کنم.
اون موقع با یکی از مؤسسات مهاجرتی وارد پروسه شدم و با کلی امید و هزینه شروع کردم. فکر می کردم وقتی یک مجموعه تخصصی رو انتخاب کردم، دیگه بخش سخت ماجرا رو سپردم به آدم های باتجربه و فقط باید منتظر نتیجه باشم.
اما متأسفانه همه چیز اون طور که فکر می کردم پیش نرفت.

راهنمایی هایی که گرفتم نتیجه ای نداشت، برای من پذیرشی گرفته نشد و در نهایت تمام هزینه و زمانی که برای اون مسیر گذاشته بودم عملاً از بین رفت.
اون تجربه واقعاً ناامیدکننده بود.

بعد از اون، کلاً مهاجرت تحصیلی رو کنار گذاشتم. با خودم گفتم شاید این مسیر برای من نیست و بهتره دیگه دنبالش نرم.

چند سال گذشت.

تا اینکه دوباره این فکر برگشت سراغم.
این بار اما نمی خواستم مثل دفعه قبل بدون تحقیق تصمیم بگیرم. شروع کردم بیشتر درباره مؤسسات و آدم هایی که در زمینه اپلای فعالیت می کنن تحقیق کردن و تجربه کسانی رو که از این مسیر نتیجه گرفته بودن بررسی کردم.

در همین جست وجوها با سبزاپلای آشنا شدم.
چیزی که بیشتر از همه توجهم رو جلب کرد، تضمین بازگشت وجه بود. بعد از تجربه بدی که چند سال قبل داشتم، این موضوع برای من خیلی مهم بود و باعث شد با خودم بگم شاید این بار ارزش داشته باشه دوباره شانسم رو امتحان کنم.
از طرفی شرایط تحصیلی ام هم هنوز مناسب بود.

معدلم ۱۷.۲ بود، سابقه تحصیلی مرتبط داشتم و از نظر زبان هم سطح خوبی داشتم؛ فقط آیلتسی که قبلاً گرفته بودم دیگه اعتبار نداشت.

پس تصمیم گرفتم دوباره از صفر شروع کنم.
این بار با تجربه ای که از گذشته داشتم، با دقت بیشتری جلو رفتم. مدارکم بررسی شد، دانشگاه های مناسب انتخاب شدن و پرونده اپلای آماده شد.

یکی از چیزهایی که برای خودم مهم بود این بود که بعد از اون شکست قدیمی، بالاخره یک بار دیگه به خودم فرصت بدم.

هرچقدر هم سنم بالاتر رفته بود و ۳۴ سالم شده بود، ته دلم هنوز همون آدمی بودم که دوست داشت یک تجربه جدید از زندگی داشته باشه.
تا اینکه بالاخره بعد از مدت ها انتظار، خبری که منتظرش بودم رسید:

پذیرش کارشناسی ارشد علوم کامپیوتر در آلمان.

لحظه ای که نامه پذیرش رو دیدم، فقط به خود پذیرش فکر نمی کردم.
یاد ۵ سال قبل افتادم؛ زمانی که یک بار تمام تلاشم رو کرده بودم و با یک تجربه بد، کلاً این رویا رو کنار گذاشته بودم.

و حالا بعد از چند سال، دوباره برگشته بودم سراغ همون رویا و این بار با یک نتیجه واقعی.
شاید اگر اون تجربه بد هیچ وقت اتفاق نمی افتاد، امروز اینقدر قدر این پذیرش رو نمی دونستم.
حالا دیگه ۳۴ سالگی برام معنی «دیر شدن» نمی ده.

اتفاقاً حس می کنم شاید فقط زمان بیشتری لازم داشتم تا با تجربه بیشتر، انتخاب درست تری داشته باشم.

گاهی یک شکست فقط پایان یک مسیر نیست؛ می تونه باعث بشه وقتی دوباره شروع می کنی، این بار خیلی آگاهانه تر قدم برداری.

و برای من، این شروع دوباره بالاخره به پذیرش در آلمان رسید.

شما می تونید در مرحله ای اول با ما جلسه مشاوره رایگان داشته باشید و بعد از آن تصمیم به بستن قرارداد با شرایط ویژه و ثبت رسمی بگیرید:
لینک فرم مشاوره

پذیرش ارشد برای پریناز از آلمان

من پرینازم، ۲۹ سالمه و کارشناسی زبان و ادبیات انگلیسی دارم.

راستش شاید برای خیلی ها ادبیات فقط یه رشته دانشگاهی باشه، ولی برای من از همون سال های دانشگاه جدی تر از این حرف ها بود. همیشه با خوندن رمان و تحلیل متن و ترجمه ارتباط خیلی خوبی داشتم و کم کم فهمیدم چیزی که واقعاً دوست دارم، ادامه دادن همین مسیر توی مقطع بالاتره.

اما تصمیم برای مهاجرت برای من یک شبه اتفاق نیفتاد.

پارسال بود که پارتنرم به آلمان مهاجرت کرد و این دوری و جدایی خیلی اذیت کننده بود..

دقیقا از همون روزایی که داشت کاراشو انجام می داد به رفتن فکر می کردم، ولی هنوز دانشجوی کارشناسی بودم و مخصوصاً اینکه مهاجرت فقط انتخاب دانشگاه نیست؛ بحث هزینه، زبان، مدارک، ویزا و هزار تا جزئیات دیگه هم هست.

من از طرفی نمی خواستم صرفاً برای اینکه از ایران خارج بشم، هر دانشگاه و رشته ای رو انتخاب کنم. برام مهم بود که رشته ای که می خونم واقعاً ادامه همون چیزی باشه که سال ها براش وقت گذاشتم.

همین شد که وقتی تصمیمم برای اپلای جدی شد، با سبزاپلای آشنا شدم.

جلسه مشاوره برای من فقط این نبود که چند تا اسم دانشگاه بهم بدن. شرایط تحصیلی، سابقه ای که در ترجمه داشتم و مسیر آینده م بررسی شد.

یعنی عملاً هم زمان با اپلای، باید خودم رو برای یک مرحله جدید از زندگی هم آماده می کردم؛ یاد گرفتن زبان آلمانی که تا قبل از این، بخش اصلی برنامه م نبود.

و بعد از کلی آماده سازی و انتظار، بالاخره ایمیل دانشگاه رسید.

‏University of Erfurt برای مقطع کارشناسی ارشد Literaturwissenschaft پذیرش گرفتم.

وقتی نامه رو دیدم، اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که بالاخره اون همه دودلی و «نکنه نشه؟» تبدیل شده به یک جواب واقعی.

اتفاقاً شاید سخت ترین قسمت مسیرم تازه شروع شده باشه؛ ولی فرقش اینه که این بار دیگه دارم برای یک هدف مشخص تلاش می کنم.

من از یک طرف باید زبان آلمانی رو به سطح موردنیاز برسونم و از طرف دیگه خودم رو برای زندگی و تحصیل در یک کشور جدید آماده کنم.

برای مشاوره رایگان با تیم تمام دانشجویی ساکن اروپا روی لینک کلیک زیر کلیک کنید:

لینک فرم مشاوره

4 تا پذیرش فربد از دانشگاه های رنک بالا

من فربد هستم، ۲۴ سالمه و کارشناسی مهندسی برق رو از دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی با معدل ۱۷ گرفتم.

از دوران دانشگاه همیشه به ادامه تحصیل در خارج از کشور فکر می کردم. برای من که مهندسی برق خونده بودم، ادامه تحصیل در یک دانشگاه معتبر اروپایی می تونست فرصت خیلی خوبی برای پیشرفت علمی و ساختن آینده شغلی بهتر باشه.

برای همین، تابستون سال گذشته تصمیم گرفتم برای ادامه تحصیل اقدام کنم و با تیم سبزاپلای قرارداد بستم.

از همون ابتدا، چیزی که برای من اهمیت زیادی داشت فقط گرفتن پذیرش نبود. خیلی برام مهم بود که دانشگاهی که قراره چند سال از زندگی ام رو در اون بگذرونم، اعتبار علمی خوبی داشته باشه و رشته ای که انتخاب می کنم هم از نظر تخصصی با سابقه تحصیلی و اهداف آینده ام همخوانی داشته باشه.

از طرف دیگه، شرایط کشور هم در اون مقطع چندان آرام نبود.

یکی از پر استرس ترین بخش های این مسیر، هم زمان شدن پروسه اپلای با جنگ و اعتراضات و قطعی اینترنت بود. شرایط هر روز غیرقابل پیش بینی تر می شد و با بسته شدن سفارت ها، نگرانی من برای آینده و ادامه مراحل مهاجرت تحصیلی خیلی بیشتر شد.

مدام با خودم فکر می کردم اگر پذیرش بگیرم، آیا اصلاً می تونم مراحل بعدی رو انجام بدم یا نه؟ با این حال، خوشبختانه پروسه پرونده ام توسط تیم سبزاپلای بدون مشکل ادامه پیدا کرد و همین باعث شد با وجود تمام استرس ها، امیدم رو از دست ندم و منتظر خبر دانشگاه ها بمونم.

تا اینکه بالاخره خبر اولین پذیرش ها اومد.

و در نهایت تونستم از ۴ دانشگاه آلمان پذیرش بگیرم:

‏FAU Erlangen-Nürnberg
‏FH Dortmund
‏TU Darmstadt
‏University of Stuttgart

یکی از پذیرش هایی که بیشتر از همه خوشحالم کرد، پذیرش از TU Darmstadt بود. یکی از دانشگاه های فنی معتبر آلمان که در رتبه بندی QS رتبه ۲۵۰ جهان رو داره.

برای من که از ابتدا اعتبار و جایگاه دانشگاه خیلی مهم بود، دیدن اسم این چهار دانشگاه در کنار هم واقعاً حس فوق العاده ای داشت.

حالا دیگه دغدغه اصلی من این نیست که آیا می تونم از یک دانشگاه معتبر آلمان پذیرش بگیرم یا نه؛ چون چهار دانشگاه مختلف این فرصت رو در اختیارم گذاشتن.

حالا باید بین این گزینه ها، بهترین مسیر رو برای ادامه تحصیل و آینده ام انتخاب کنم.

این مسیر بهم یاد داد که حتی وقتی شرایط اطرافمون پر از استرس و ابهامه، اگر هدف مشخصی داشته باشیم و مسیر رو درست پیش ببریم، می شه قدم به قدم به نتیجه رسید.

من هنوز اول مسیر جدیدی هستم که قراره در آلمان شروع بشه، اما وقتی به یک سال گذشته نگاه می کنم، خوشحالم که تصمیم گرفتم برای رسیدن به هدفم اقدام کنم.

اگه تو هم رویای تحصیل در آلمان یا کشورهای دیگه رو داری، شاید وقتشه اولین قدم رو برداری.

مشاوره رایگان سبزاپلای می تونه شروع همین مسیر باشه. روی لینک زیر کلیک کن:
🔗لینک ثبت فرم مشاوره رایگان

پذیرش 3 و 4 مهسا این بار از توبینگن

بعد از اینکه خبر دومین پذیرشم از FAU Erlangen-Nürnberg رو شنیدم، دیگه استرس اولیه ای که برای گرفتن پذیرش داشتم، تقریباً از بین رفته بود. حالا دو پذیرش از دانشگاه های معتبر آلمان داشتم و بیشتر از اینکه نگران گرفتن پذیرش باشم، منتظر بودم ببینم جواب بقیه دانشگاه هایی که براشون اپلای کرده بودم چی می شه.

با این حال، هر بار که ایمیل جدیدی دریافت می کردم، هنوز هم یه هیجان خاصی داشتم. بالاخره هر کدوم از این ایمیل ها می تونست یه قدم دیگه من رو به تصمیم نهایی و شروع زندگی جدیدم نزدیک تر کنه.

چند هفته بعد، دوباره یه خبر خوب از طرف تیم سبزاپلای دریافت کردم.

این بار اسم دانشگاهی که شنیدم، University of Tübingen بود.

اولین پذیرشم از توبینگن برای مقطع کارشناسی ارشد رشته American Studies بود.

وقتی نامه پذیرش رو دیدم، واقعاً خوشحال شدم.

دانشگاهی که اسمش رو بارها در بین دانشگاه های معتبر آلمان دیده بودم، حالا من رو برای ادامه تحصیل پذیرفته بود.

اما این پذیرش برای من فقط به معنی اضافه شدن یک دانشگاه دیگه به لیست پذیرش هام نبود.

سه پذیرش از سه دانشگاه مختلف آلمان داشتم و این موضوع بیشتر از هر چیز دیگه ای بهم ثابت می کرد که تمام تلاش هایی که برای ساختن این مسیر کرده بودم، نتیجه داده.

از معدل دانشگاه و سابقه ای که سعی کرده بودم در طول سال های تحصیل به دست بیارم، تا تلاش برای زبان انگلیسی و گرفتن آیلتس ۸ و بعد از اون، ماه ها تحقیق و آماده سازی مدارک و اپلای، همه این مراحل بالاخره خودشون رو نشون داده بودن.

اما هنوز یه اتفاق دیگه هم در راه بود که اصلاً انتظارش رو نداشتم.

چند هفته بعد، دوباره از طرف تیم سبزاپلای خبر گرفتم که یک پذیرش دیگه هم برام اومده.

وقتی اسم دانشگاه رو شنیدم، باورم نمی شد.

دوباره University of Tübingen!

این بار برای مقطع کارشناسی ارشد رشته English Linguistics پذیرفته شده بودم.

یعنی حالا از توبینگن، دو پذیرش برای دو رشته مختلف داشتم؛ American Studies و English Linguistics.

اون لحظه که به چهار پذیرش نگاه می کردم، یه حس عجیبی داشتم.

تا همین چند وقت قبل، بزرگ ترین دغدغه ام این بود که آیا اصلاً می تونم از یک دانشگاه معتبر آلمان پذیرش بگیرم یا نه.

اما حالا شرایط کاملاً فرق کرده بود.

‏Heidelberg، FAU Erlangen-Nürnberg و دو پذیرش از University of Tübingen.

فکر می کنم قشنگ ترین بخش این اتفاق این بود که دیگه لازم نبود فقط امیدوار باشم که پرونده ام مورد قبول دانشگاه ها قرار بگیره؛ حالا چند دانشگاه مختلف من رو برای ادامه تحصیل پذیرفته بودن.

و همین موضوع باعث شده بود نگاه من به مسیر مهاجرت تحصیلی کاملاً عوض بشه.

حالا به جای اینکه از خودم بپرسم «آیا می تونم پذیرش بگیرم؟»، باید به این فکر می کردم که «کدوم دانشگاه و کدوم رشته برای آینده من انتخاب بهتریه؟»

وقتی به چند سال گذشته فکر می کنم، می بینم رسیدن به این نقطه اصلاً اتفاقی نبوده.

سال ها قبل فقط یه دختر بودم که رویای زندگی و تحصیل در یه کشور دیگه رو توی ذهنش داشت و نمی دونست دقیقاً چطور باید بهش برسه.

بعد وارد دانشگاه شدم و سعی کردم هر تصمیمی که می گیرم، من رو یه قدم به اون هدف نزدیک تر کنه.

اون روزها شاید نمی دونستم آخر این مسیر قراره به کجا برسم.

اما امروز وقتی چهار نامه پذیرش رو کنار هم می بینم، می فهمم که هیچ کدوم از اون تلاش ها بی نتیجه نبوده.

البته هنوز مسیر کاملاً تموم نشده و مرحله ویزا و آماده شدن برای شروع زندگی دانشجویی در آلمان رو پیش رو دارم.

اما حالا با اطمینان خیلی بیشتری ادامه می دم.

اگه تو هم رویای تحصیل در آلمان یا کشورهای دیگه رو داری، شاید وقتشه اولین قدم رو برداری.

مشاوره رایگان سبزاپلای می تونه شروع همین مسیر باشه. روی لینک زیر کلیک کن👇🏻

لینک فرم مشاوره رایگان

لینک دسترسی به داستان پذیرش اول مهسا از هایدلبرگ

لینک دسترسی به داستان پذیرش دوم مهسا از FAU

پذیرش امیرعلی از توبینگن

سلام، من امیرعلی ام، ۳۰ سالمه.

تا چند سال پیش اصلاً فکر نمی کردم مسیر زندگی م به آلمان ختم بشه. کارشناسی آموزش زبان انگلیسی رو خونده بودم، کار می کردم و زندگی م تقریباً رو روال خودش بود؛ نه اینکه از شرایط ناراضی باشم، ولی همیشه یه گوشه ذهنم حس می کردم هنوز می تونم یه قدم بزرگ تر بردارم.

یکی از دلایلی که آلمان از اول برای من جدی تر از بقیه کشورها بود، برادرم بود که چند سالی می شد اونجا زندگی می کرد.

هر بار باهاش تماس می گرفتم، از زندگی روزمره اش می گفت؛ از اینکه اولش چقدر همه چیز براش سخت بوده، از کارهای اداری و تنهایی روزهای اول و اینکه چقدر طول کشیده تا بالاخره روی پای خودش بایسته.

همین باعث شده بود برخلاف خیلی ها، تصویر نسبتاً واقعی تری از مهاجرت داشته باشم.

من اصلاً تصمیم نداشتم یک دفعه همه زندگی م رو جمع کنم و برم.

حتی به برادرم هم گفتم:
«اول میام، چند ماه کنارت می مونم، شرایط رو می سنجم؛ اگه دیدم واقعاً می تونم از پسش بربیام، بعد تصمیم نهایی رو می گیرم.»

برای من مهم بود که مهاجرت فقط یک هیجان لحظه ای نباشه.

شروع کردم برای اپلای آماده شدن. آیلتس ۶.۵ داشتم و با معدل ۱۶.۵ از آموزش زبان انگلیسی فارغ التحصیل شده بودم. شاید رزومه م از دور خیلی پیچیده به نظر نمی رسید، اما مسئله اصلی این بود که می خواستم وارد یه مسیر جدید بشم و نمی دونستم دقیقاً کدوم دانشگاه و رشته می تونه برای من منطقی باشه.

مدتی خودم تحقیق می کردم و چندین تب مرورگر همیشه باز بود؛ از سایت دانشگاه ها گرفته تا شرایط پذیرش و مدارک لازم. آخر شب هم معمولاً نصف چیزهایی که خونده بودم یادم نمی موند! 😂

برای همین تصمیم گرفتم پرونده م رو با کمک سبزاپلای جلو ببرم.

بعد از بررسی شرایط، دانشگاه توبینگن و رشته Computational Linguistics به عنوان یکی از گزینه های مناسب پرونده م انتخاب شد.

وقتی مدارکم رو فرستادیم، تازه یک دغدغه جدید پیدا کردم:
«اگر پذیرش بگیرم، واقعاً برای زندگی اونجا آماده ام؟»

آیلتس داشتم، اما می دونستم اینکه بتونی توی کلاس دانشگاه انگلیسی حرف بزنی با اینکه بتونی توی یک کشور جدید خرید کنی، دکتر بری، کار اداری انجام بدی یا حتی یه قرارداد خونه رو بفهمی، دو چیز کاملاً متفاوته.

برای همین حتی قبل از رفتن، شروع کردم آلمانی خوندن.

اولش خیلی کند پیش می رفت. چند بار وسط کلاس به خودم گفتم: «من چرا خودم رو انداختم توی این دردسر؟» اما کم کم کلمات و جمله های ساده وارد زندگی روزمره م شدن.

چند وقت بعد، بالاخره جواب اپلای رسید.

نامه پذیرش رو باز کردم و اسم University of Tübingen رو دیدم.

سریع برای برادرم فرستادم.

جوابش خیلی کوتاه بود:

«بالاخره داری میای.»

همین چهار کلمه برای من از هر تبریکی هیجان انگیزتر بود.

حالا پذیرش کارشناسی ارشد زبان شناسی محاسباتی از دانشگاه توبینگن رو دارم و قرار نیست با یک تصمیم عجولانه همه چیز رو رها کنم.

برنامه م اینه که اول وارد محیط جدید بشم، مدتی کنار برادرم زندگی کنم، آلمان رو از نزدیک تجربه کنم و کم کم روی پای خودم بایستم.

شاید برای خیلی ها مهاجرت یعنی یک چمدون، یک بلیت و رفتن.

اما برای من، مهاجرت یعنی اینکه قبل از رفتن، خودم رو برای زندگی ای که قراره بسازم آماده کنم.

و حالا بعد از ۳۰ سال زندگی در ایران، بالاخره قراره اولین فصل این زندگی جدید رو از آلمان شروع کنم.


تو هم می تونی مسیرت رو با سبزاپلای از طریق لینک زیر استارت بزنی👇🏻
-لینک فرم مشاوره رایگان مهاجرت تحصیلی

ارشد کیمیا 22 ساله از آلمان

من کیمیا هستم، ۲۲ سالمه و کارشناسی علوم مواد خوندم.

از ترم های آخر دانشگاه، هر بار که با استادها درباره ادامه تحصیل صحبت می کردیم، تقریباً همه یه حرف مشترک می زدن؛ «با این معدل حیفه برای دانشگاه های خوب خارج از کشور اقدام نکنی.»

این حرف ها باعث شد جدی تر به مهاجرت تحصیلی فکر کنم. البته نه از اون مدل تصمیم هایی که یک شبه گرفته میشه. چند ماه فقط تحقیق می کردم؛ دانشگاه ها، کشورها، شرایط پذیرش و تجربه آدم هایی که این مسیر رو رفته بودن.

هرچی بیشتر می خوندم، بیشتر سردرگم می شدم.

یه پوشه روی لپ تاپم داشتم که اسمش رو گذاشته بودم «اپلای». داخلش پر بود از فایل های PDF دانشگاه ها، جدول مقایسه کشورها و یادداشت هایی که هر روز بیشتر می شدن. یه جایی رسید که خودم هم نمی دونستم دقیقاً دنبال چی هستم.

فقط می دونستم دلم می خواد توی آلمان درس بخونم.

چون هم کیفیت دانشگاه هاش برام مهم بود، هم اینکه رشته مهندسی توی آلمان جایگاه خیلی خوبی داره و بعد از فارغ التحصیلی فرصت های شغلی مناسبی وجود داره.

بعد از چند هفته تحقیق، به این نتیجه رسیدم که به تنهایی انتخاب دانشگاه کار راحتی نیست.

برای همین با سبزاپلای جلسه مشاوره داشتم.

یکی از چیزهایی که برام جالب بود این بود که برخلاف انتظارم، جلسه از معرفی دانشگاه ها شروع نشد.

اول درباره خودم صحبت کردیم.

اینکه چه درس هایی توی کارشناسی گذروندم، به کدوم شاخه علاقه دارم، هدفم فقط گرفتن مدرک نیست و دوست دارم بعد از تحصیل هم توی آلمان فرصت کار داشته باشم.

همونجا متوجه شدم خیلی از دانشگاه هایی که خودم انتخاب کرده بودم، اصلاً مناسب شرایطم نیستن و در عوض چند گزینه بهتر وجود داره که تا اون روز حتی اسمشون رو هم نشنیده بودم.

یکی از اون دانشگاه ها، دانشگاه فریدریش شیلر ینا بود.

از همون روز، آماده کردن پرونده شروع شد.

ترجمه مدارک، بررسی ریزنمرات، آماده کردن رزومه و انگیزه نامه... هر بار که یه مرحله تموم می شد، فکر می کردم حالا دیگه همه چیز آماده ست، ولی همیشه یه نکته جدید برای بهتر شدن پرونده پیدا می شد.

راستش من آدم نسبتاً وسواسی ای هستم.

حتی برای یه جمله از انگیزه نامه، چند بار نظر می دادم و دوباره تغییرش می دادم. دوست داشتم وقتی پرونده ارسال میشه، مطمئن باشم بهترین نسخه ایه که می تونستم ارائه بدم.

بعد از ارسال اپلیکیشن ها، انتظار شروع شد.

برای اینکه کمتر بهش فکر کنم، خودم رو با کلاس زبان آلمانی مشغول کرده بودم.

یه روز که از کلاس برمی گشتم، گوشیم زنگ خورد.

با دیدن اسم سبزاپلای،همون لحظه قلبم تندتر زد.
تماس رو جواب دادم.
بهم گفتن:

«کیمیا، تبریک! از دانشگاه Friedrich Schiller University Jena پذیرش گرفتی.»

اولین چیزی که گفتم این بود:
«جدی؟»
بعد چند ثانیه فقط خندیدم.

وقتی فایل پذیرش رو برام فرستادن و اسم دانشگاه رو بالای نامه دیدم، حس عجیبی داشتم.

نه فقط به خاطر اینکه از یه دانشگاه معتبر آلمان پذیرش گرفته بودم؛ بیشتر به خاطر این بود که دیدم تمام اون ساعت هایی که صرف درس خوندن، گرفتن مدرک B2 آلمانی، بالا نگه داشتن معدلم و آماده کردن پرونده کرده بودم، بالاخره نتیجه داده.

پذیرشم برای مقطع Master of Science در رشته Werkstoffwissenschaft (علوم و مهندسی مواد) بود؛ دقیقاً همون رشته ای که دوست داشتم توی یکی از کشورهای پیشرو در صنعت ادامه ش بدم.

وقتی خبر رو به خانواده م دادم، مادرم اولین کسی بود که گفت:

«پس بالاخره زحمتات جواب داد.»
به نظرم این جمله، بهترین توصیف اون روز بود.
چون واقعاً هیچ بخشی از این مسیر، یه شبه اتفاق نیفتاد.

از معدل ۱۹.۲ گرفته تا گرفتن مدرک B2 آلمانی، از ساعت هایی که صرف تحقیق درباره دانشگاه ها کردم تا انتخاب مسیر درست و آماده کردن پرونده، همه کنار هم باعث شدن امروز این نامه پذیرش دستم باشه.

الان هنوز مراحل مهمی دیگه ای باقی مونده، اما هر بار که نامه پذیرشم رو نگاه می کنم، یاد روزهایی می افتم که فقط داشتن این برگه، برام یک آرزو بود.

امروز اون آرزو، تبدیل به برنامه زندگی من شده.

شما هم می تونین برای مشاوره رایگان با سبزاپلای و شروع مسیر مهاجرت تحصیلیتون از لینک زیر اقدام کنید:

لینک فرم مشاوره رایگان مهاجرت تحصیلی با تیم سبزاپلای

پذیرش دوم مقطع ارشد برای مهسا از آلمان

بعد از اینکه خبر اولین پذیرشم از هایدلبرگ رو شنیدم، حس می کردم یکی از بزرگ ترین آرزوهام داره کم کم واقعی میشه. ولی هنوز جواب چند تا از دانشگاه هایی که براشون اپلای کرده بودم نیومده بود و باید منتظر می موندم.

راستش بعد از گرفتن اولین پذیرش، استرسم خیلی کمتر شده بود. دیگه مطمئن بودم که تمام زحمتی که برای معدلم، آیلتس ۸، رزومه و مدارکم کشیده بودم، نتیجه داده.

چند هفته بعد، یه تماس از تیم سبزاپلای داشتم.

همین که گوشی رو برداشتم، از لحنشون فهمیدم یه خبر خوب در راهه.

گفتن: «مهسا، یه پذیرش دیگه هم برات گرفتیم!»

اولش باورم نمی شد. وقتی اسم دانشگاه رو گفتن، هیجانم چند برابر شد. این بار از دانشگاه FAU Erlangen-Nürnberg پذیرش گرفته بودم؛ برای مقطع کارشناسی ارشد رشته English Studies.

اون لحظه بیشتر از خوشحالی، یه حس قشنگ از اطمینان داشتم. اینکه فهمیدم پذیرش هایدلبرگ فقط یه اتفاق یا شانس نبوده. اینکه پرونده ای که برای اپلای آماده کرده بودیم، واقعاً قوی بوده و تونسته نظر چند دانشگاه معتبر آلمان رو جلب کنه.

حالا دیگه به جای اینکه نگران این باشم که آیا پذیرش می گیرم یا نه، باید بین دانشگاه هایی که من رو پذیرفته بودن تصمیم می گرفتم؛ و این حس واقعاً فوق العاده بود.

وقتی به چند سال گذشته فکر می کنم، می بینم تمام اون ساعت های درس خوندن، گرفتن نمره ۸ آیلتس، ساختن رزومه، تحقیق کردن درباره دانشگاه ها و همراهی تیم سبزاپلای، همش ارزشش رو داشت.

هنوز مسیرم تموم نشده و مرحله ویزا و شروع زندگی دانشجویی توی آلمان مونده، ولی حالا با دو تا پذیرش از دانشگاه های معتبر، بیشتر از هر وقت دیگه ای مطمئنم که اون رویایی که از بچگی توی ذهنم داشتم، دیگه فقط یه رویا نیست.

اگه تو هم رویای تحصیل توی آلمان یا کشورهای دیگه رو داری، شاید وقتشه اولین قدم رو برداری. مشاوره رایگان سبزاپلای می تونه شروع همین مسیر باشه. روی لینک زیر کلیک کن👇🏻

🔗 فرم مشاوره رایگان

سومین پذیرش سارا؛ این بار از آلمان

چند وقت پیش خبر دو پذیرش سارا از دوتا از بهترین دانشگاه های ایتالیا رو باهاتون به اشتراک گذاشتیم؛ اول از دانشگاه پارما و بعد هم از دانشگاه بولونیا.

اما ماجرا از همون اول فقط به ایتالیا ختم نمی شد...

سارا با مشاوره تیم سبزاپلای تصمیم گرفت برای اینکه شانس موفقیتش بیشتر باشه، هم زمان برای دو کشور ایتالیا و آلمان اقدام کنه. به همین خاطر، فرآیند اپلای برای هر دو کشور به صورت موازی پیش رفت تا در نهایت بتونه از بین چند گزینه، بهترین تصمیم رو برای آینده تحصیلیش بگیره.

حالا بعد از دو پذیرش از ایتالیا، نوبت به سومین خبر خوب رسیده...

سارا موفق شد پذیرش کارشناسی ارشد رشته Architecture (DIA) رو از Anhalt University of Applied Sciences آلمان دریافت کنه. این دوره به زبان انگلیسی برگزار می شه و شروع اون ترم زمستان ۲۰۲۶ خواهد بود.

این پرونده یکی از اون مثال های خوبیه که نشون می ده گاهی محدود نکردن انتخاب ها به یک کشور، می تونه فرصت های بیشتری رو ایجاد کنه. وقتی برای چند مقصد مناسب و متناسب با شرایطت اقدام می کنی، هم احتمال گرفتن پذیرش بالاتر می ره و هم برای انتخاب نهایی، گزینه های بیشتری روی میز داری.

خیلی خوشحالیم که امروز سومین پذیرش سارا رو هم با شما به اشتراک می ذاریم و امیدواریم به زودی خبر نهایی انتخاب مقصد و شروع فصل جدید زندگیش رو هم منتشر کنیم.

سارا جان، بابت این موفقیت ارزشمند بهت تبریک می گیم و از اینکه توی این مسیر کنارت بودیم، خوشحالیم. امیدواریم بهترین تصمیم رو برای آینده تحصیلی و حرفه ای خودت بگیری.

برای خوندن داستان اول سارا و مشاهده نامه پذیرشش از پارما کلیک کنید 👉🏻

برای خوندن داستان دوم سارا و مشاهده نامه پذیرشش از بولونیا کلیک کنید 👉🏻

برای مشاوره رایگان با تیم سبزاپلای روی لینک فرم مشاوره کلیک کن :

فرم مشاوره رایگان

پذیرش ارشد مهسا از برترین دانشگاه آلمان

من مهسا هستم ، ۲۷ سالمه و کارشناسی ادبیات انگلیسی دارم.

اگر بخوام از آرزویی بگم که سال ها همراهم بوده، بدون شک مهاجرت اولین چیزیه که به ذهنم میاد. از زمانی که خیلی کوچیک بودم، همیشه خودم رو در حال زندگی، تحصیل و تجربه کردن یه کشور دیگه تصور می کردم. شاید اون موقع دقیق نمی دونستم چطور قراره بهش برسم، ولی از همون سال ها می دونستم که این یکی از بزرگ ترین هدف های زندگی منه.

البته همیشه هم می دونستم رسیدن به این رؤیا قرار نیست آسون باشه. هر بار که تجربه بقیه رو می خوندم یا درباره دانشگاه های مختلف تحقیق می کردم، بیشتر متوجه سختی های این مسیر می شدم. خیلی ها از رد شدن، ناامیدی یا ماه ها انتظار برای گرفتن پذیرش می گفتن. با این حال، به جای اینکه منصرفم کنه، باعث می شد مطمئن تر بشم که اگر واقعاً این زندگی رو می خوام، باید از همون امروز خودم رو براش آماده کنم.

برای همین از همون روزی که وارد دانشگاه شدم، سعی کردم همه تصمیم هام در راستای همین هدف باشه. تلاش کردم معدل خوبی داشته باشم، روی زبان انگلیسیم بیشتر کار کنم، سابقه کاری مرتبط به دست بیارم و برای گرفتن نمره بالای آیلتس برنامه ریزی کنم. مسیر کوتاهی نبود، اما هر قدمی که برمی داشتم، حس می کردم دارم به رؤیام نزدیک تر می شم.

بعد از فارغ التحصیلی، تمرکزم رو روی آزمون آیلتس گذاشتم و تونستم نمره ۸ بگیرم؛ نتیجه ای که برای رسیدن به دانشگاه های خوب اروپا برام خیلی ارزشمند بود. بعد از اون، ماه ها درباره کشورها، دانشگاه ها و مسیر اپلای تحقیق کردم تا مطمئن بشم بهترین تصمیم رو می گیرم.

در همین مسیر با سبزاپلای آشنا شدم. بعد از جلسه مشاوره، تصمیم گرفتم ادامه مسیر رو همراه این تیم پیش برم. از همون ابتدا همه چیز با دقت جلو رفت؛ مدارکم بررسی شد، رزومه و انگیزه نامه م چندین بار بازبینی و تکمیل شد و بعد از انتخاب دانشگاه های مناسب، درخواست های اپلای یکی یکی ارسال شدند.

از اون لحظه، سخت ترین بخش ماجرا شروع شد؛ انتظار. مدام به این فکر می کردم که آیا سال ها تلاشم نتیجه می ده یا نه.

تا اینکه بالاخره اولین ایمیل پذیرش رسید...

هنوز هم لحظه ای که نامه پذیرشم رو دیدم یادم نرفته. چند بار متنش رو خوندم تا مطمئن بشم اشتباه نمی کنم.

اولین پذیرشم از Heidelberg University بود.

واقعاً باورم نمی شد. دانشگاهی که همیشه اسمش رو بین قدیمی ترین، معتبرترین و بهترین دانشگاه های آلمان دیده بودم، این دانشگاه سومین دانشگاه برتر آلمان و بین 100 دانشگاه برتر جهان هست که حالا من رو به عنوان دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد پذیرفته بود. اون لحظه فقط خوشحال نبودم؛ احساس می کردم تمام ساعت های درس خوندن، برنامه ریزی، تلاش برای گرفتن آیلتس ۸، ساختن رزومه و تمام سختی هایی که توی این چند سال پشت سر گذاشته بودم، بالاخره ارزشش رو داشته.

حالا احساس می کنم رؤیایی که سال ها فقط توی ذهنم بود، دیگه اون قدر دور نیست و هر روز بهش نزدیک تر می شم.

البته می دونم این پایان مسیر نیست. گرفتن پذیرش فقط یکی از قدم های مهاجرت تحصیلیه و هنوز مراحل مهمی مثل ویزا و شروع زندگی در آلمان پیش روم قرار داره. اما حالا با اطمینان بیشتری ادامه می دم، چون اولین و شاید سخت ترین قدم رو با موفقیت برداشتم.

مشاوره رایگانت رو با سبز اپلای همین الان شروع کن و روی لینک زیر کلیک کن :

فرم مشاوره رایگان

پذیرش دانشگاه potsdam برای الناز

ترم آخر کارشناسی کامپیوتر بودم که مامانم از پیشمون رفت..

من هانیه ام، ۲۳ سالمه.
بعد مامانم،انگار دنیام فرو ریخت. پدرم هر جوری بود خودش رو جمع می کرد، ولی من نه. گوشه گیر شدم. با دوستام قطع ارتباط کردم. نمی رفتم دانشگاه، نمی رفتم مهمونی، نه کافه نه هیچی. اتاقم، کتابا، و یه گوشی دستم. فقط نگاه می کردم به دیوار.

توی اون روزای سخت، تنهایی، یه چیزی توی ذهنم جرقه زد: «برم. از اینجا برم. یه جای تازه، یه شروع دوباره.»

خودم رو مجبور کردم به مطالعه زبان. اول رفتم سراغ آلمانی، چون شنیده بودم آلمان برای ادامه تحصیل خوبه. ولی خداییش... آلمانی واقعاً سخت بود. من در اون شرایط روحی، نتونستم بیشتر از دو ماه دوام بیارم. هر روز نشستم پشت میز، کلمه حفظ می کردم، گرامر می خوندم، ولی انگار هیچی توی مغزم نمی موند. گریه می کردم، کتاب رو می بستم، می رفتم می خوابیدم.

اون موقع توی فضای مجازی، همه بچه ها از اپلای و مهاجرت تحصیلی حرف می زدن. یکی کانادا می رفت، یکی استرالیا. من اما هیچ مسیری جلوم ندیدم. تا اینکه یه شب، توی اینستاگرام، پیج سبزاپلای رو دیدم. یه ریلز گذاشته بودن: «مهاجرت به آلمان بدون مدرک زبان آلمانی؟ شدنیه!»

گفتم بذار یه مشاوره بگیرم، چیزی که از دست نمیدم؟

فرم پر کردم و بعد از ارتباط با من، بهشون گفتم: «من آلمانی بلد نیستم، شرایط روحی خوبی ندارم، معدلم ۱۶.۲۲، ترم آخرمو تموم کردم، تازه مامانم فوت کرده... راستش می خوام برم یه جایی از صفر شروع کنم.» مشاور سبزاپلای، خانم محمدی که بعد ها باهاشون اشنا شدم، گفت: «نگران نباش. آلمان خیلی از رشته ها رو به انگلیسی ارائه میده. زبان آلمانی لازم نیست. فقط آیلتس ۶.۵ می خواد و یه SOP خوب.»

از اون روز، زندگیم یه کم رنگ گرفت. روزها انگلیسی می خوندم، شبها خاطرات مامانمو مرور می کردم.
چند ماه بعد، آیلتس ۶.۵ رو گرفتم. سبزاپلای برام چندتا دانشگاه رو انتخاب کردن، رشته دیتا ساینس، با زبان انگلیسی.

انگیزه نامه رو خودشون برام نوشتن. راستش من حتی نمی تونستم دو خط درباره خودم بنویسم بدون اینکه گریه کنم. ولی اونها طوری نوشتن که هم به درد دانشگاه بخوره، هم بازتابی از خودم باشه: دختری که شکست خورده، ولی بلند شده دوباره.

پذیرش اومد. ویزا گرفتم. روزی که پرواز می کردم به برلین، توی فرودگاه ایستادم، یه لحظه خیال کردم مامانم کنارمه. هق هق گریه کردم. بعد سوار شدم.

حالا اینجام. پوتسدام. کنار برلین. صبحا از خونه که میام بیرون، هوای سرد و نمناک آلمان به صورتم می خوره. کلاسای دیتا ساینس، پروژه های گروهی، دوستای جدید از هند و ترکیه و اسپانیا. زندگی داره جریان پیدا می کنه دوباره.

مامانم نیست، ولی انگار اون بالاخره می بینه که دخترش لنگ نمونده. بلند شده، رفته، یه زندگی توی یه کشور دیگه ساخته.

از عمق وجودم راضی ام. نه فقط برای پذیرش و ویزا، برای اینکه سبزاپلای اومد توی تاریک ترین روزای زندگی من، دستم رو گرفت و نشونم داد یه راه هست. همین.

مشاوره رایگان مهاجرت تحصیلی با تیم تخصصی اروپا از طریق لینک زیر 👇🏻

فرم مشاوره رایگان

دومین پذیرش آزاده از وورتسبورگ آلمان

سلام بچه ها، من آزاده ام
همون طور که قبلاً براتون داستانم رو گفته بودم، و کامل شرایطم رو توضیح داده بودم که چطور با کلی تلاش و برنامه ریزی تونستم برای رشته علوم اقتصادی توی University of Ulm آلمان پذیرش بگیرم.

ولی امروز یه سوپرایز واقعی بهم رسید!!
خانم محمدی از تیم سبزاپلای که مستقیم باهاشون در تماس بودم، خبر داد که پذیرش دومم رو هم گرفتم، این بار در رشته اقتصاد بین الملل از دانشگاه Wurzburg – وورتسبورگ!

راستش رو بخواید، اصلاً فکر نمی کردم برای دو تا دانشگاه توی آلمان پذیرش بگیرم.

من کارشناسی اقتصاد با معدل ۱۶/۱۸ دارم و با مدرک زبان تافل سنتر اقدام کردم.

الان خیلی خوشحالم که دو تا پذیرش از آلمان دارم و همزمان برای یه کشور دیگه هم اقدام کرده بودم و منتظر جوابش هستم تا آخر سر تصمیم بگیرم کدوم مسیر رو برای ویزا و مهاجرت تحصیلی انتخاب کنم.

واقعا وقتی قدم به قدم و با برنامه جلو بری، می بینی رؤیاها چقدر نزدیکن

میتونی داستان پذیرش اول و سوم من رو از لینک های زیر بخونی :

🖇لینک داستان پذیرش اول آزاده از آلمان

🖇لینک داستان پذیرش سوم آزاده از ایتالیا

برای مشاوره رایگان با سبزاپلای تو هم میتونی اقدام کنی و هیچ محدودیتی نداره، همین الان کلیک کن

فرم مشاوره رایگان

اولین پذیرش آزاده از دانشگاه Ulm آلمان

اسمم آزاده ست، ۳۰ سالمه و اگه بخوام دقیق بگم، مهاجرت برای من یه تصمیم یه شبه نبود؛ یه روند بود. یه چیزی که آروم آروم توی ذهنم شکل گرفت، قد کشید و بعد یه روز دیدم دیگه نمی تونم نادیده ش بگیرم.

من کارشناسی اقتصاد خوندم، با معدل ۱۶/۱۸. از همون ترم های آخر فهمیدم فقط مدرک گرفتن برام کافی نیست. همیشه وقتی درباره سیاست های اقتصادی کشورهای مختلف می خوندم، درباره مدل های توسعه، درباره اینکه چرا بعضی اقتصادها پایدار رشد می کنن و بعضی نه، یه سؤال توی ذهنم می چرخید: من اگر می خوام واقعاً توی این حوزه اثرگذار باشم، باید توی چه محیطی رشد کنم؟ راستش رو بخواید، حس می کردم سقفی بالای سرم هست. نه اینکه نتونم پیشرفت کنم، ولی دسترسی به منابع پژوهشی قوی، ارتباطات بین المللی، فضای رقابتی جدی تر… همه ش محدود بود. من دلم می خواست اقتصاد رو توی جایی بخونم که خود اون کشور یه نمونه واقعی از مدیریت اقتصادی موفق باشه.

اونجا بود که آلمان جدی شد توی ذهنم. کشوری که بزرگ ترین اقتصاد اروپاست، صنعتی، منظم، با دانشگاه های دولتی باکیفیت و شهریه های منطقی. برای من که از یه خانواده معمولی میام، این خیلی

ولی تصمیم گرفتن یه چیزه، اجرا کردن یه چیز دیگه.

من به تنهایی بلد نبودم اپلای کنم. هرچی بیشتر سرچ می کردم، بیشتر سردرگم می شدم.
تفاوت دانشگاه ها، ددلاین ها، فرمت انگیزه نامه، کورس های پیش نیاز… یه جاهایی واقعاً می ترسیدم خراب کنم. برای همین شروع کردم تحقیق درباره مؤسسه های معتبر. بعد از کلی بررسی، با سبزاپلای آشنا شدم و مشاوره گرفتم. همون جا فهمیدم باید استراتژی داشته باشم، نه هیجانی اقدام کردن. رزومه م بررسی شد؛ معدلم، مدرک زبانم که تافل سنتر ۹۷ بود، سابقه کاری مرتبط. تصمیم گرفتیم برای چندتا دانشگاه اروپایی اپلای کنیم تا شانس رو پخش کنیم، نه اینکه همه چی رو بذاریم روی یه اسم.

بین دانشگاه هایی که اقدام کرده بودیم، یکی ش University of Ulm بود. وقتی پذیرشم اومد ،دیدن اسم دانشگاه توی نامه پذیرش حس عجیبی داشت؛ یه تأیید رسمی که می گفت «تو از نظر علمی آماده ای.»

اما بعد از هیجان اولیه، واقعیت محکم خورد توی صورتم: تمکن مالی.

برای ویزای آلمان باید حساب بلوکه داشته باشم و مبلغ مشخصی رو نشون بدم. من از یه خانواده خیلی مرفه نیستم که یه جا کل مبلغ آماده باشه. پس مجبور شدم برنامه ریزی کنم. بخشی از پس انداز خودم از چند سال کار کردن، بخشی کمک خانواده، و بخشی هم فروش یه سرمایه کوچیک که داشتم. حتی مدتی فریلنس کار کردم و پروژه های اقتصادی گرفتم که بتونم سهم خودم رو بیشتر کنم. برام مهم بود فقط وابسته نباشم؛ می خواستم بدونم خودم هم برای این رؤیا جنگیدم.

الان هنوز برای ویزا اقدام نکردم.هنوز بین هیجان و استرس معلقم. یه روز می شینم درباره خوابگاه های دانشجویی تحقیق می کنم، یه روز دیگه حساب وکتاب می کنم ببینم دقیقاً چقدر دیگه باید کنار بذارم. مامانم هر بار میگه «فقط ویزات بیاد خیالم راحت شه»، و من لبخند می زنم ولی ته دلم می دونم مسیر هنوز ادامه داره.

داستان من هنوز تموم نشده هنوز وسط راهم….

برای مشاوره رایگان با تیم تمام دانشجویی ساکن اروپا روی لینک زیر کلیک کن

فرم مشاوره رایگان

داستان پذیرش دوم من رو از آلمان از اینجا بخون

داستان پذیرش سوم من رو از ایتالیا از اینجا بخونن

پذیرش سعید 28 ساله در رشته برنامه نویسی فضایی

سلام به همه! من سعیدم، ۲۸ ساله و اهل بجنورد استان خراسان شمالی.
وقتی دو سال از دانشگاه گذشت، به این نتیجه رسیدم که برای رسیدن به هدفم باید مدرک بالاتری بگیرم، و اون برنامه نویسی فضایی بود. اما اینکه خانواده ام این تغییر رشته رو نمی پذیرفتن واقعاً برام چالش بزرگی بود. همیشه پدرم می خواست من مهندس بشم و دلم نمی خواست ناامیدش کنم. اما بالاخره با کلی صحبت و توضیح درباره ی آینده ام، موفق شدم نظرشون رو جلب کنم.

بعد از اینکه تصمیمم رو قطعی کردم، شروع به مطالعه جدی تر کردم و به محض اینکه مدرک کارشناسیم رو با معدل ۱۷.۹ گرفتم، احساس کردم که دارم به آینده ام نزدیک می شم. البته این پایان داستان نبود. امتحان آیلتس هم که باید می دادم، واقعاً منو تحت فشار گذاشته بود. بالاخره با ۶.۵ قبول شدم و این یعنی می تونستم به فکر ادامه تحصیل توی خارج باشم.

چالش بعدی، تهیه هزینه های مهاجرت و تحصیل بود. نمی تونین تصور کنین چه مقدار استرس داشتم. خانواده ام نمی تونستن به تنهایی هزینه های منو تأمین کنن، و خودم هم کارهای موقتی رو انجام می دادم تا کمی پول جمع کنم. اما وقتی به دانشگاه های آلمان به خصوص دورتموند فکر می کردم، ناامید نمی شدم. اینجا بود که با مجموعه مهاجرتی سبز اپلای آشنا شدم. از طریق اینترنت و جستجوهای مختلف بهشون رسیدم. تازه ازشون خواستم تا کمکم کنن، چون واقعاً نمی دونستم چطور باید شروع کنم.
با اونا جلسه مشاوره داشتم و راهنمایی ها و اطلاعات لازم درباره اپلای دانشگاه های آلمان و شرایطشون توضیح دادن ، مشاور سبزاپلای به من کمک کرد تا تمامی مدارکم رو لیست کنم ، با اونا قرارداد بستم و کارای پذیرشم رو خودشون انجام دادن ، اینجوری بود دورتموند قبول شدم و حالا منتظرم که به زودی با چمدونم به آلمان برم و در رشته برنامه ریزی فضایی ادامه تحصیل بدم!

در نهایت، این همه مشکلات و چالش ها فقط باعث شدن که آرزوهای بزرگتر و واقعی تری داشته باشم.

برای فهمیدن شرایط اپلای آلمان و مشاوره رایگان با سبز اپلای روی همین متن کلیک کن

مسیر درسا : دانشجو کارشناسی مونیخ

اگه بخوام راستش رو بگم، شروع مسیر مهاجرت من اصلاً قشنگ و مرتب نبود، بیشتر شبیه یه راه طولانی بود که هر چند مترش یه مانع جدید جلو پام سبز می شد تا اینکه آشنایی با تیم سبزاپلای همه چیز رو برعکس کرد.

من درسا هستم، ۲۰ سالمه. من معدلم ۱۸.۳ بود و از همون اول هدفم آلمان بود، مخصوصاً دانشگاه مونیخ و یکی از رشته های مهندسی. ولی فقط هدف داشتن که کافی نیست، تازه دردسرها از همون جا شروع شد.

اولین و سخت ترینش زبان بود. آلمانی واقعاً زبان راحتی نیست. یه مدت همزمان درس مدرسه، کلاس زبان و خودخونی داشتم. بارها پیش اومد حس کنم دارم درجا می زنم. چند بار جدی به این فکر افتادم که کلاً قید آلمان رو بزنم. ولی چون می دونستم بدون زبان هیچ کاری جلو نمی ره، ادامه دادم تا آخرش تونستم مدرک C1 ÖSD رو بگیرم. همون جا یه نفس راحت کشیدم، ولی فقط یکی از مراحل رد شده بود.

بعدش رسید به خانواده. قانع کردن خانواده شاید حتی از زبان هم سخت تر بود. نگرانی هاشون منطقی بود؛ تنهایی، هزینه ها، آینده شغلی، شرایط زندگی تو یه کشور جدید. مدت ها طول کشید تا بفهمن من فقط هیجانی تصمیم نگرفتم و واقعاً برنامه دارم. کم کم با دیدن جدیتم، همراه شدن.

وقتی وارد مراحل اصلی مهاجرت تحصیلی شدم، تازه فهمیدم قضیه چقدر پیچیده تر از چیزیه که تو اینترنت می نویسن. انتخاب دانشگاه، بررسی شرایط، مدارک، ددلاین ها، و از همه مهم تر تمکن مالی. عددها واقعی بودن و استرسش هم واقعی تر. مدام می ترسیدم یه اشتباه کوچیک کل پرونده رو خراب کنه.

در مسیر تحقیقاتم در روند اپلای و مهاجرت با سبزاپلای آشنا شدم. واقعیتش دنبال کسی بودم که فقط حرف امیدوارکننده نزنه و دقیق بگه چی شدنیه و چی نیست. توی جلسه مشاوره با آقای موسوی مسیرم شفاف شد. فهمیدم دقیقاً باید چه کارهایی انجام بدم، چی رو اصلاح کنم و از کجا شروع کنم. خیلی از ابهام هایی که داشتم همون جا برطرف شد. باتوجه به هزینه قراردادشون که خیلی کمتر از بقیه بود و خب راستش بگم موضوع هزینه در این روند خیلی برام مهم بود و اون تضمین برگشت وجه داخل قرارداد خیالمو راحت کرده بود و تصمیم گرفتم قرارداد ببندم.

با راهنمایی شما، دانشگاه متناسب با شرایط من انتخاب شد، مدارکم بدون سردرگمی آماده شد، موضوع تمکن مالی اصولی جمع شد و برای ویزا با آمادگی جلو رفتم. دیگه حس نمی کردم تنها دارم تو تاریکی راه می رم.

آخرش اون ایمیلی که منتظرش بودم اومد؛ پذیرش University of Munich برای کارشناسی مهندسی برق و فناوری. اون لحظه هم خوشحال بودم و هم خیالم راحت شده بود که مسیر رو درست رفتم.

الان که اینجام، می تونم بگم مهاجرت فقط درس خوندن تو یه دانشگاه خارجی نیست، یه تصمیم جدی و یه مسیر پرجزئیاته. اگه راهنمای درست نداشته باشی، خیلی راحت می تونی وسطش جا بزنی.

من درسا هستم و این تجربه واقعیه من.

برای مشاوره رایگان اپلای تحصیلی و ارزیابی شرایطت روی دکمه زیر کلیک کن.

فرم مشاوره رایگان

مسیر زندگی میلاد از کار در ایران تا اپلای به آلمان

من میلادم ، ۳۰ سالمه، بچه ی تهران.
اگه بخوام خیلی رک بگم، مسیر زندگیم هیچ وقت صاف و طبق برنامه جلو نرفت. نه از اونایی بودم که از دبیرستان بدونن قراره چی بشن، نه از اونایی که مستقیم از لیسانس بپرن ارشد و بعد دکترا. مسیر من بیشتر شبیه پیچ وخم بود.

بعد از دیپلم، رفتم دانشگاه، لیسانسمو گرفتم، ولی اون قدرا که باید، جدی نبودم. یه مدت کار کردم، یه مدت ول چرخیدم، یه مدت فکر می کردم «حالا وقتش نیست». خانواده م هم مثل خیلی از خانواده های تهرانی، بیشتر نگران ثبات بودن تا رؤیا.
همیشه می گفتن:
«اول یه کار درست وحسابی، بعد هرچی خواستی.»

منم همین کارو کردم. وارد بازار کار شدم. برنامه نویسی، پروژه های کوچیک، شرکت های مختلف، تجربه جمع کردم. از بیرون شاید همه چی اوکی به نظر می اومد، ولی ته دلم یه چیزی کم بود. حس می کردم دارم درجا می زنم. علم جلو می رفت، دنیا جلو می رفت، من اما فقط داشتم خودمو با شرایط وفق می دادم، نه اینکه رشد کنم.

حدود ۲۷-۲۸ سالگیم بود که جدی با هوش مصنوعی آشنا شدم. نه از روی اسم دهن پرکنش، از روی کاربردش. دیدم چقدر می تونه واقعی و اثرگذار باشه. همون جا فهمیدم اگه قراره دوباره درس بخونم، این همونه.

ایده ی مهاجرت از همون موقع پررنگ شد. نه برای فرار، برای پیشرفت. آلمان برام انتخاب منطقی بود؛ دانشگاه های قوی، فضای تحقیقاتی خوب، و از همه مهم تر اینکه مسیرش شفاف تر بود. انگلیسی رو تقویت کردم، آیلتس دادم و ۶.۵ گرفتم. شاید نمره خفنی نباشه، ولی برای شروع مسیرم کافی بود.

تو همین مسیر جست وجو و تحقیق بود که با مجموعه مهاجرتی سبز اپلای آشنا شدم. راستش اولش مثل همه چیز، با شک جلو رفتم. ولی جلسه های مشاوره شون بیشتر شبیه واقعیت بود تا شعار. کمکم کردن بفهمم دقیقاً کجاها شانسم بالاتره، رزومه مو چطور بچینم، چه مدارکی مهمه و کجا وقت تلف نکنم.
بعدش تصمیم گرفتم باهاشون قرارداد ببندم، چون حس کردم حداقل مسیر رو بلدن و قرار نیست وسط راه غیب بشن.

اپلای کردم برای چند دانشگاه برتر اروپا. انتظار، استرس، ریجکت، ایمیل، دوباره انتظار…
تا اینکه یه روز ایمیلی اومد که هنوزم با دیدنش لبخند می زنم:
پذیرش ارشد هوش مصنوعی کاربردی از دانشگاه Deggendorf Institute of Tech در آلمان

اونجا بود که فهمیدم دیر شروع کردن، لزوماً به معنی دیر رسیدن نیست.

وارد آلمان شدم، درس شروع شد، پروژه، تحقیق، شب بیداری، استرس امتحان. ولی این بار فرق داشت. چون می دونستم چرا اینجام.

الان که به عقب نگاه می کنم و می بینم اگه اون سال ها دیر درس خوندم، شاید به این خاطر بود که هنوز آماده نبودم. تجربه ی کار، زندگی، شکست، همه ش لازم بود تا بدونم دقیقاً چی می خوام.

خانواده م؟
اولش نگران بودن، بعدش مردد، الان اما افتخار می کنن. نه به مدرک، به اینکه بالاخره راه خودمو پیدا کردم.

این داستان موفقیت یه شبه نیست.
داستان کسیه که دیر فهمید، ولی وقتی فهمید، جدی گرفت.

اگه الان تو ۲۵، ۳۰ یا حتی بالاتری و حس می کنی جا موندی،
باور کن هنوز بازی تموم نشده.

تو هم میتونی با سبز اپلای راهت رو شروع کنی

فرم مشاوره رایگان

امیرحسین 24 ساله با پذیرش کالج آلمان

من امیرحسین ام ، ۲۴ سالمه، متولد و بزرگ شده ی گرگان.
اگه بخوام زندگیمو تا اینجاش تو یه جمله بگم، می گم:
«دیر شروع کردم، ولی بالاخره شروع کردم.»

راستش من اون آدمی نبودم که از همون اول بشینه پای درس و دانشگاه و برنامه ریزی. نه اینکه تنبل باشم، نه… بیشتر گیج بودم. بعد از دیپلم، یه مدت درگیر کار شدم. یه مدت فروشندگی، یه مدت کار آزاد، یه مدت هم فقط داشتم روزها رو رد می کردم.
خانواده م هم مثل خیلی از خانواده های دیگه بودن؛ نه مخالف، نه موافقِ جدی. بیشتر می گفتن: «خودت می دونی، فقط یه کاری بکن آخرش.»

ولی مشکل این بود که من خودمم نمی دونستم دقیقاً چی می خوام.

۲۲ سالم که شد، یه هو به خودم اومدم. دیدم نه درسی خوندم، نه مهارتی که بتونم روش حساب باز کنم، نه آینده ای که بتونم با خیال راحت بهش فکر کنم.
اون سال خیلی سنگین گذشت. مخصوصاً وقتی می دیدم هم سن وسالام یا دانشگاهشون تموم شده، یا مهاجرت کردن، یا حداقل می دونن دارن کجا می رن. من اما فقط تو گرگان، بین کارهای موقتی و فکرهای نصفه نیمه گیر کرده بودم.

یه شب یادمه نشسته بودم تو اتاقم و با خودم گفتم:
«اگه قراره همین طوری ادامه بدم، ۵ سال دیگه هم همین جام. فقط پیرتر.»

همون جا تصمیم گرفتم یه کار اساسی بکنم.
مهاجرت تحصیلی از همون موقع تو ذهنم بود، ولی نه از اون مدل رویاپردازانه. آلمان برام منطقی تر بود. هم سیستم آموزشی، هم هزینه ها، هم اینکه با درس خوندن می شد واردش شد.

پس آلمانی شروع شد.
اولش خیلی داغون بود. هیچی نمی فهمیدم. تلفظ ها عجیب، گرامر خفن، کلی ناامیدی وسط راه. حتی خانواده م بعضی وقتا می گفتن:
«ولش کن، اینم مثل بقیه چیزا نیمه کاره می مونه.»

ولی این یکی فرق داشت. چون تهش چیزی بود که منو از این بلاتکلیفی درمی آورد.
کم کم آلمانی شد روتین زندگیم. صبح، شب، تو راه، حتی موقع کار. دو سال طول کشید، ولی بالاخره B2 گرفتم. اون لحظه بیشتر از اینکه خوشحال باشم، حس غرور داشتم. به خودم ثابت کردم می تونم پای یه تصمیم وایسم.

بعدش تازه فهمیدم داستان آلمان به این سادگی ها هم نیست.
دیپلم ما ۱۲ ساله ست و برای دانشگاه باید کالج بری. اوایل که فهمیدم، دوباره ناامید شدم. با خودم گفتم:
«بازم یه مرحله اضافه؟»

ولی بعدش منطقی نگاه کردم. گفتم خب، اینم جزو مسیره.
با توجه به علاقه م، تصمیم گرفتم برای T-Kurs اقدام کنم.
تو همین گیرودار بود که از طریق یکی از آشناها با مجموعه مهاجرتی سبز اپلای آشنا شدم. اولش مثل همیشه گارد داشتم. ولی وقتی صحبت کردیم، حس کردم حداقل دارن واقعیتو می گن. کمکم کردن بفهمم دقیقاً چه دانشگاه هایی به شرایطم می خوره، مدارکم رو چطوری جمع وجور کنم، و اصلاً انتظارم از پذیرش چی باشه.

نه اینکه معجزه کنن، ولی باعث شدن کمتر سردرگم باشم.
و همین برای من اون موقع خیلی مهم بود.

اپلای کردم…
انتظار، استرس، چک کردن ایمیل هر پنج دقیقه…
تا اینکه بالاخره ایمیل اومد:
پذیرش کالج دانشگاه Halle-Wittenberg، کورسT.

باورم نمی شد.
برای اولین بار حس کردم اون همه دیر شروع کردن، اون همه تردید و ترس، بی دلیل نبوده.

الان هنوز اول راهم. هنوز کالج مونده، دانشگاه مونده، زندگی تو یه کشور جدید با همه سختیاش مونده. ولی فرقش با قبل اینه که الان می دونم دارم چی کار می کنم.

من از گرگان شروع کردم، از بلاتکلیفی، از ناامیدی ۲۲ سالگی.
نه نابغه بودم، نه مسیرم صاف بود.
فقط یه جا تصمیم گرفتم دیگه درجا نزنم.

اگه این داستانو می خونی و حس می کنی دیر شده،
باور کن هنوز نه.
من خودِ مثالشم.

برای مشاوره رایگان با سبز اپلای کلیک کن

فرم مشاوره رایگان

پذیرش یاشار از دانشگاه آلمان به همراه همسرش

سلام، من یاشارم، ۴۱ سالمه و اهل تهرانم و الان اینجا تو آلمان، دانشجوی ترم آخر ارشد الکترونیکم در دانشگاه فنی حرفه ای برمن.
زندگی یه جورایی داره شکل می گیره، ولی هنوز تهش یه ذره استرس دانشجویی مونده!

همه چیز از همون مغازه ی پدرم شروع شد. عاشق دنیای بردها و مدارها بودم. لیسانس برق گرفتم و با همکلاسیم، "نازیلا"، ازدواج کردیم. زندگی خوب بود، ولی من حس می کردم دارم درجا می زنم. نازیلا اولین کسی بود که گفت: "برو دنبال آرزوت، من پشتت هستم."

تصمیم گرفتیم من اول بیام آلمان. ولی من یه آدم معمولی بودم با یه رزومه ی نه چندان درخشان. استرس داشتم چطوری باید همه چیز رو هماهنگ کنم. تو همین گشتن های بی پایانم توی اینترنت، میان انبوه سایت های خارجی و اطلاعات پراکنده، تصادفاً به سایتِ "سبز اپلای" برخوردم.
اول فکر کردم یه سایت بازاریابیِ دیگه ست. ولی وقتی ورق زدمش، دیدم برخلاف خیلی ها، اصلاً شعار الکی نمی ده. درخواست مشاوره اپلای رایگان دادم و باهام صحبت کردن و همه چیز رو از پایه توضیح دادن : از دانشگاه هدفم تا معدل.
چیزی که برام خیلی باارزش بود، یه جورایی بهم چارچوب فکری دادن. فهمیدم دارم کجای این نقشه ی بزرگ ایستادم.
با سبز اپلای کارای مهاجرتم رو شروع کردم.

پذیرش که اومد، سخت ترین بخشش خداحافظی بود. اومدم برمن. سال اولش، سخت ترین سال عمرم بود. هم فشار درسی سنگین، هم کار پاره وقت، و از همه بدتر، دوری از نازیلا. غربت واقعاً آدم رو خُرد می کنه.

اما می دونستم باید ثابت کنم. ترم اول رو با کلی جون کندن پشت سر گذاشتم. وضعیت درسی م که ثابت شد، بلافاصله برای ویزای همراه نازیلا اقدام کردم. پروسه ش حدود هشت ماه طول کشید. روزی که تو فرودگاه برمن واسم پیامکش رو فرستاد که "اومدم بیرون"، یادم نمی ره. مثل این بود که نصف وجودم برگشته.

آمدن نازیلا همه چیز رو عوض کرد. نه اینکه مشکلات تموم شده باشه، ولی بارِ سنگینِ تنهایی از دوشم برداشته شد. خونه ی کوچیکمون شد واقعاً "خونه". اون هم شروع کرد به یادگیری زبان آلمانی و کمک کردن به زندگی دانشجوییِ ما.

حالا من ترم آخرم رو می گذرونم. دارم روی پایان نامه ام کار می کنم که همون پروژه ی صنعتی ست با یکی از شرکت های اینجا. نازیلا هم داره دوره های زبانش رو طی می کنه تا برای ورود به بازار کار آماده بشه. زندگی ما پر است از جلسات گروهی دانشگاه برای من، و کلاس های زبان برای او. هنوز دانشجو هستیم و فشار مالی و درسی هست، اما حالا با هم هستیم.

مسیرمون هنوز تموم نشده. من هنوز دنبال کار دائمی ام بعد از فارغ التحصیلی، و نازیلا در ابتدای راهش اینجاست. اما بزرگ ترین پیروزی مون تا الان، همینه که تونستیم پس از یه سال جدایی، دوباره کنار هم جمع شیم و از صفر، با هم بسازیم. آینده رو با امید بیشتری نگاه می کنیم.

اگر تو هم میخای مسیرت رو شروع کنی با یک مشاوره رایگان با سبزاپلای شروع کن و روی دکمه زیر کلیک کن

فرم مشاوره رایگان

آرین : از تبریز تا PFH آلمان

من آرینم، یه پسر تبریزیِ ۲۹ ساله پدرم کارمند بازنشسته شرکت نفت هست و مادرم معلم. ما دو فرزندیم، من پسر بزرگ خانواده ام و یک خواهر کوچیک تر دارم که خودش تازه وارد دانشگاه شده.

از زمان لیسانس ، حدود چهار سال تو یه شرکت بازرگانی کار میکردم . خرج زندگی رو کم کردم. هر ماه بخش زیادی از حقوقم رو، پس انداز می کردم.

وقتی تصمیم گرفتم برم آلمان، بزرگ ترین مشکل پول بود. هزینه موسسه مهاجرتی، آزمون آیلتس، ترجمه مدارک، و در نهایت حساب بلوکه شده برای ویزا. پدر و مادرم با همه دل تنگی، قاطعانه پشتیبانم بودن. پدرم بخشی از پس انداز بازنشستگی ش رو بیرون آورد و گفت: "برو خودت رو ثابت کن."
مادرم هم از محل پس انداز کوچیک خودش کمک کرد. اما می دونستم نمی تونم تمام بار رو روی دوششون بذارم.

وقتی با موسسه سبز اپلای آشنا شدم و قرارداد بستم، هزینه ش رو به صورت اقساطی پرداخت کردم. بخشی از پس انداز خودم، بخشی کمک پدرم.

برای آزمون آیلتس هم که هزینه دلاری بود، با کمی تاخیر ثبت نام کردم تا با حقوق چندماهه ام بتونم پرداخت کنم.
صبح ها تا دیروقت سر کار، شب ها تا پاسی از شب کتاب و سی دی.
گوش هام از بس به لیسنینگ های تکراری گوش داده بود زنگ می زد.

بعد نوبت انتخاب دانشگاه و اپلای بود. مشاورم تو سبز اپلای، با توجه به رزومه و شرایط مالی من، چند دانشگاه اروپایی رو پیشنهاد داد که PFH هم بینشون بود.

وقتی مدارک آماده شد، اونها تمام مراحل ارسال به دانشگاه رو انجام دادن. من فقط پیگیر بودم. وقتی قبولی PFH اومد، خوشحالی مون دوچندان بود.

مراحل ویزا که رسید، بازم کنارم بودن.
وقتی ویزا رو گرفتم و رسیدم آلمان، حتی اولین روزها که گم و گیج بودم، مشاورم در دسترس بود و راهنماییم میکرد.

دانشگاه سخت بود. حجم درس های MBA زیاد بود. برای تامین خرج زندگی، تو یه انبار کار می کردم. صبح دانشگاه، بعدازظهر انبار.

هنوز هم بعضی شب ها دلم برای صدای مامانم تنگ میشه. ولی میدونم مسیرم رو درست اومدم.

مهاجرت یعنی همین: این که خودتو از صفر بسازی، اون هم توی خاکی که مال خودت نیست. سخته ؟ بی شک.
ولی ارزشش رو داره.
اما کم کم به همه چیز عادت کردم. زبان آلمانیم هم بهتر شد.
مهاجرت پروژه سختیه، ولی داشتن همراهی که مسیر رو بلده، به آدم انگیزه می ده.

تو هم شانست رو امتحان کن و همین الان فرم مشاوره رو پرکن و مسیرت رو استارت بزن

فرم مشاوره رایگان

تو 25 سالگی برای ارشد رفتم آلمان

اسمم النازه. ۲۵ سالمه. لیسانس رو تو دانشگاه رشت مهندسی نرم افزار خوندم .
دوران دانشجویی هم مثل خیلیا، یه عالمه پروژه گروهی و شب بیداری و استرس امتحان بود.
پدر و مادرم یه مغازه دارن، وضعمون متوسطه و نه پول آنچنانی داشتیم نه فشار زیادی رومون بود.

تصمیم رفتن یه دفعه ای تو ذهنم نیومد.از زمزمه های سال اخر دانشگاه و سوالای مداوم بچه ها شروع شد . «میخوای ارشد بدی؟میخوای مهاجرت کنی ؟
یا میری سرکار ؟»

هممون گیج بودیم ونمیدونستیم کدوم راه رو بریم
بعد از فارغ التحصیلیمون زندگی جدی تر شده بود و هممون درگیر زندگی خودمون بودیم.

من اون تایم درگیر گرفتن مدرک آیلتس بودم ، چند ماهی مدام تو اینترنت می چرخیدم، می دیدم بچه های همسن من دارن میرن. خودمم یه جورایی داغون شده بودم از بس توی ایران دنبال کار گشتم و یا پیشنهاد کار با حقوق کم بهم دادن.

یه شب بشدت جدی با بابام حرف زدم.
گفتم: «بابا، من می خوام برم آلمان، فوق بخونم.» بابام اول سکوت کرد. بعد گفت: «پولش رو از کجا میاری؟ مگه انگلیسی بلدی؟» گفتم: «زبان که می خونم، پولم شده پس انداز خودم به اضافه قرض ازتون، قسطی پس میدم.» مامانم نگران بود، می گفت «تنها می ری اونور، کی حواست به خودته؟»

بالاخره رضایت دادن، به شرطی که مطمئن شن جاهای خوبی اپلای کردم. اون موقع من خودم داشتم گیج می چرخیدم بین سایت های مختلف
و پیج اینستاگرام سبز اپلای رو هم از قبل فالو داشتم رفتم چک کردم و سوالای اولیه ام رو تو دایتشون پرسیدم و بعد از اون درخواست مشاوره رایگان کردم ، تماس گرفتن و خیلی رک و راست گفتن: «با این معدل و این نمره زبان، شانست خوبه، ولی باید رزومه ات رو درست کنیم.»

من خودم خیلی دانشگاه های اروپایی رو بلد نبودم. بهم گفتن Hochschule Emden/Leer خوبه، و شهریه هم نداره. همین برام کافی بود.

کار ترجمه و انگیزه نامه رو خودشون انجام دادن.

سه ماه بعد ایمیل پذیرش اومد.
موقع خوندنش دستام می لرزید.
حالا شش ماهه اینجام. شهر کوچیکیه، آرومه. کلاس هام به درد می خوره. هفته ای دو بار توی یه کافه محلی کار می کنم تا خرج زندگیم دربیاد.

راستی :
اگه می خوای بری، حتما از الان شروع کن به پس انداز. حتی کم. خیلی به دردت می خوره.

برای مشاوره و شروع مسیر اپلای روی { دکمه مشاوره رایگان } کلیک کن.

فرم مشاوره رایگان

پذیرش معلم 39 ساله زبان تا دانشجو ارشد توبینگن

من مهرانم ، ۳۹ سالمه، تا همین یک سال پیش معلم زبانِ دبیرستان خصوصی بودم ، صبح تا شب تو همون مدرسه، ده سال، پونزده سال، هی تکرار.
حقوق آخر ماه میرسید، یه کم ترجمه هم به صورت دورکاری اینور اونور میکردم، میشد باهاش زندگی رو گذرون.
اما یه چیز خیلی مزخرفی تو وجودم بود که راحتم نمیذاشت. انگار یه جای کار میلنگید. هر بار که میرفتم سرکلاس، همون متنای کتاب درسی رو میخوندم که بارها خونده بودم. ولی ته دلم میگفتم «اینا که زندگی نیست».

با خودم گفتم: «مهران، تو سی ونه سالته، یعنی اگه هفتاد سال عمر کنی، نصفش رو همینطوری گذروندی. میخوای نصف بعدیش رو هم همینطوری بری؟»
فکرش رو که میکردم، دلم میخواست یه جوری فرار کنم. ولی فرار به کجا؟ سنم که کم نبود. پول زیادم نداشتم که برم کسب وکار جدید راه بندازم.
اول که بهش فکر میکردم، به خودم میخندیدم. آخه کی در سن و سال من میره دانشجو بشه؟ اونم تو آلمان! باید زبان آلمانی رو از صفر شروع میکردم. معدلمم که ۱۶.۴ بود، خیلی درخشان نبود. پس اندازمم فقط برای یه مدت کوتاه کفاف میداد

یه روز داشتم کلاس مکالمه میگرفتم، از بچه ها خواستم راجع به «آرزوهای بزرگ» صحبت کنن. یه پسر باهوش، نگاهش به من افتاد و گفت: «شما که همیشه میگید هیچوقت دیر نیست، خودتون انجامش دادید؟»
گفتم راست میگه، من دارم به بچه ها نصیحت میکنم، ولی خودم جرئت انجامش رو ندارم.

پس تصمیم گرفتم یه امتحان کنم. تماس گرفتم با موسسهٔ سبز اپلای که دوستم معرفی کرده بود و قبلا ازشون مشاوره رایگان گرفته بودم ، گفتن: «سابقهٔ کار شما خودش یه گنجه. بیا روش کار کنیم.»
با کمک اونها، یه انگیزه نامه برای مهاجرت تحصیلی نوشتم که توش راستش رو گفتم. گفتم من یه معلم معمولی ام که سالها داره حرف دیگران رو تکرار میکنه، حالا میخواد حرف خودش رو بزنه. گفتم اون تجربهٔ تدریس و ترجمه، بهم یاد داده که چطور یه متن رو از دو زاویهٔ متفاوت ببینم. اصرار هم کردم که سنم رو ننویسم، گفتن نه، باید بنویسی، چون بخشی از قصهٔ توئه.
برای سه دانشگاه فرستادیم. دو تاشون جواب رد دادن. اما یه روز در حال ناهار خوردن و چک کردن گوشیم بودم که سبز اپلای نامه پذیرش دانشگاه توبینگن رو برام فرستاد.

حالا... الان اینجام تو توبینگن.
کلی دانشجوهای جوون دور و برم هستن که بعضی هاشون به اندازهٔ بچه های خودم سن دارن! اولش خیلی احساس غریبگی میکردم. اما تو کلاسها، وقتی بحث می شه راجع به تأثیر فرهنگ روی ادبیات، یا وقتی داریم راجع به ترجمه حرف می زنیم، من کلی چیز برای گفتن دارم. چیزایی که توی کتابها نیست، چیزایی که تو کوچه پس کوچه های تهران و تو کلاسهای مدرسه یاد گرفتم.
دیگه نمیترسم بهشون بگم سی ونه سالمه. میگم: «سی ونه سال دارم، و تازه دارم زندگیم رو شروع میکنم.»

برای اینکه بتونین از تیم تمام دانشجویی سبز اپلای مشاوره رایگان بگیرین کافیه " روی لینک زیر کلیک کنین "

فرم مشاوره رایگان

احمد 35 ساله که همه فکر میکردن دیر شده براش

من احمدم ، ۳۵ سالمه همه فکر میکردن راهم معلومه،تو همون شرکت پیشرفت کنم، یه خونه بخرم، ازدواج کنم و بچه دار بشم،همون زندگیِ آرومی که همه می شن.
ولی در عوض، الان با یه چمدون و یه ویزای دانشجویی، تو آلمان وایستادم.

یه زندگی روتین و بی هیجان داشتم تا اون شب که یه تصمیم دیوانه وار گرفتم: همه چیز رو بذارم کنار و برم آلمان، از نو شروع کنم.
سی وپنج سالگی، نه تو مسیرِ انتظارِ بقیه، بلکه تو اولِ یه راهِ ناشناخته.

من تو شهر خودم تهران درس خوندم و مدرک مهندسی الکترونیک گرفتم و بلافاصله بعد از فارغ التحصیلی به واسطه یکی از استادام یه کار تو یه شرکت پیدا کردم. اولش خیلی حال میداد. فکر میکردم زندگی همینه. حقوق میگیرم، خرج می کنم، آخر ماهم یه کم پس انداز میمونه. رفتم یه خونه اجاره کردم.
یه چند سال اول کارم خوب بود. چیزای جدید یاد میگرفتم. ولی کم کم همه چیز تکراری شد. هر روز مثل روزای قبل بود. صبح بیدار میشدم، میرفتم شرکت، همون کارهای همیشگی رو انجام میدادم، برمیگشتم خونه. حقوقم بیشتر شده بود، ولی هزینه هام هم زیادتر شده بود. قسط ماشین، قسط خونه...
انگار فقط داشتم کار میکردم تا قسط هام رو بدم.

تو شرکت چندتا جوان اومده بودن. اونها با انرژی تر بودن، با برنامه های کامپیوتری جدیدتر آشنا بودن. من کم کم احساس میکردم دارم از کار عقب میوفتم. بهم ترفیع دادن و شدم سرپرست. ولی کارم بدتر شد. دیگه کمتر با دست به قطعات الکترونیکی میزدم، بیشتر تو جلسه و گزارش نویسی ها بودم.
خانواده هم همش میگفتن کی میخوای ازدواج کنی؟ چند بار برام دختر معرفی کردن. با یکی چند ماهی هم بیرون میرفتیم. ولی اخرش چی؟ من اونقدر درگیر کار و درگیر فکرای خودم بودم که رابطه ها خراب میشد. اون دختر میگفت "تو اصلا اینجا نیستی. فکرت همیشه جای دیگه س."

تو این سالها چند بار سعی کردم خودم رو جمع و جور کنم. رفتم کلاس زبان انگلیسی. چند تا دوره ی آموزشی دیگه هم شرکت کردم. ولی هیچکدوم اون احساس رضایت رو بهم ندادن. انگار دارم وقت تلف میکنم.
بعضی شبها با دوستام میرفتیم بیرون. اونها تعریف میکردن از خونه جدیدشون، از ماشینشون، از تعطیلات رفته شون. منم یه گوشه می نشستم و فقط تأیید میکردم. توی دل خودم میگفتم: "آره، منم همه اینارو دارم. پس چرا احساس خوشحالی نمیکنم؟"

تو شرکت هم یه حالت روزمرگی داشت. پروژه میومد، انجامش میدادیم، پروژه بعدی. دیگه اون اشتیاق اول رو نداشتم. فقط میخواستم ساعت کاری تموم بشه. اینطوری شد که خودم رو تو یه چرخه پیدا کردم: بیدار شدن، کار، برگشتن خونه، تلویزیون دیدن، خوابیدن... و فرداش دوباره همون چرخه. سنم هم داشت میرفت بالا. ۳۰ ساله شدم. بعد ۳۲. بعد ۳۴. هر سال سریعتر از سال قبل میگذشت.

یه روز داشتم تو اینترنت چرخ میزدم که یه فیلم کوتاه از یه دانشجوی ایرانی تو آلمان دیدم. داشت از آزمایشگاه دانشگاهش فیلم میگرفت. اون لحظه یهو یاد اون روزهای لیسانس افتادم. یاد اون روزهایی که تو آزمایشگاه میکروپروسسور دانشگاه تا دیروقت میموندیم تا پروژه مون رو انجام بدیم. یاد اون هیجان. یاد اون احساسی که فکر میکردم میتونم هر چیزی رو بسازم. اون شب، برای اولین بار بعد از سالها، گریه کردم. نه از ناراحتی، از حسرت.
از اینکه میدیدم چقدر از اون آدمی که میخواست باشم، دور افتادم.

همونجا بود که فهمیدم این چرخه دیگه برام معنی نداره. میخواستم بیرون بیام. اما ۳۵ سالم بود. کلی سوال تو ذهنم بود: "از اول شروع کنم؟ حاضرم همه چیز رو ول کنم؟ اگه شکست بخورم چی؟" ترس زیادی داشتم. ولی یه ترس دیگه هم داشتم: ترس از اینکه همینطور بمونم و ۴۰ سالگی، ۵۰ سالگی برسه و من هنوز همون آدم با همون روزمرگی باشم.
همه چیز از همون شب بارونی شروع شد که داشتم نقشهٔ بردهای الکترونیکی رو تو شرکت چک می کردم. خسته و بی حوصله بودم. تو آینهٔ تاریک مانیتور، صورتم رو می دیدم،اون موقع بود که پیام علی اومد با یه عکس از دانشگاه مونیخ و یه فنجون قهوه اومد: «داری چیکار میکنی احمد؟ من همین الان از دانشگاه مونیخ اومدم بیرون، هواش هم بارونیه ، یاد بارونای شمال خودمون افتادم!»
علی دوست دوره لیسانسمه عکسش رو فرستاده بود کنار رودخانه ایزار در پارک انگلیسی ها.
یه بخار از فنجون قهوه بالا میرفت و تو چشماش یه جور آرامشی بود که من سال ها بود ندیده بودمش. همونجا، تو اون شرکت خلوت، قلبم ریخت رو زمین. همون شب تصمیم گرفتم : دیگه بسه، میرم.
ولی این برای من یه تصمیمِ ساده نبود که سریع و به راحتی اجرا بشه.
سنم ۳۵ بود. همه میگفتن این سن و سال وقت درس خوندن و از صفر شروع کردن تو یه کشور دیگه نیست ، الان باید دست بجنبونی زودتر زن و زندگی تشکیل بدی ، مادرمم نگران بود، دوستام میگفتن عقلت رو از دست دادی. خودمم بعضی شبها با کلی شک میخوابیدم.
پول؟ فقط پس انداز کم و بیشی از این چند سالی که کار کردم داشتم ، اونم با کلی قسط و بدهی که دمِ در بود.زبان آلمانی هم که از صفر بودم. کتاب «مِنشِن» رو خریدم و رفتم تو اتاق. تو مترو، تو آشپزخونه، هر جا که میشد، هدفون تو گوشم و کلی جملهٔ آلمانی پخش میشد. کلی استرس بود، مخصوصاً موقع امتحان speaking که فک میکردم قلبم میخواد از جا کنده بشه. ولی آخرش مدرک C1 رو گرفتم.
معدل ۱۶م هم یه مشکل دیگه بود. همه توی انجمنای اینترنتی میگفتن با این معدل، به دانشگاه خوب قبول نمیشی. ناامید که نشدم، ولی حسابی گیج شده بودم که چیکار کنم. یه روز داشتم توی اینترنت دنبال تجربه های مشابه میگشتم که یه وبلاگ قدیمی دیدم. تو یه کامنت پایینِ همون پست، یکی نوشته بود: «منم با همین شرایط، با کمک سبز اپلای تونستم برسم.» اولش فک کردم یه تبلیغه. ولی از کنجکاوی، وبسایتشون رو باز کردم. نه شعارِ پُرهیاهو دادن، نه قولِ معجزه. فقط یه سری مقالهٔ خیلی واضح نوشته بودن راجع به اپلای با سن بالا، یا چطور با معدل متوسط انگیزه نامه بنویسی. برخلاف خیلی از سایتای دیگه که حسِ فروشِ بهت دست میداد، اینجا یه حسِ راهنماییِ صادقانه میداد.

یه شماره زدم. مشاورشون یه آقایی بود به اسم آقای موسوی ، بهش گفتم: «من ۳۵ سالمه، معدل ۱۶ دارم، میخوام برا ارشد الکترونیک آلمان اپلای کنم. نظرتون چیه؟» نگفت «حتما میشه» یا «ما معجزه میکنیم» ولی گفت: «شرایط سختی هست، مخصوصاً بخاطر سنت. ولی غیرممکن نیست. بیا یه جلسه آنلاین بذاریم، مدارکت رو ببینیم و نقطه قوتت رو پیدا کنیم.» همون حرفِ منطقی و بدون شیرین کاری، دلیلی شد که باهاشون کار کنم.

کارمون رو شروع کردیم. بهم گفتن نقطه قوت من، همون ده سال سابقهٔ کارِ عملیمه. کمک کردن انگیزه نامه م رو طوری بنویسم که این تجربه ها پررنگ باشه، نه اون معدل ۱۶. واسه انتخاب دانشگاه های اروپایی هم کلی دقت کردن تا جاهایی رو انتخاب کنم که به سن و سابقهٔ کار اهمیت بدن. سه تا دانشگاه ریجکت دادن، ولی آخرش دانشگاه برمن آلمان برای مهندسی الکترونیک جواب مثبت داد. دقیقاً هم تو انگیزه نامه نوشته بودن که «سابقهٔ کاریِ شما ما رو متقاعد کرد.»

حالا اینجام، تو آپارتمان کوچیکم تو برمن و شمال آلمان . بیرون بارون ریزی میزنه. کلی راهِ پر پیچ وخم اومدم، کلی شبِ بی خوابی و استرس داشت. ولی حداقل یه قدمِ درست برداشتم. یه راه رو شروع کردم.

برای اینکه بتونین مثل من با موفقیت مسیر اپلای تحصیلی رو طی کنین کافیه از مشاوره رایگان سبز اپلای شروع کنین

فرم مشاوره رایگان

پذیرش آلمان برای سپنتا

من سپنتام و دارم داستانمو از آلمان در حال تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد رشته ی مدیریت بهره برداری انرژی مینویسم . شاید کمکتون کنه ناامیدی و تردید رو بذارین کنار و برای رسیدن به اهداف تون زودتر اقدام کنین .

از 18 سالگی به فکر مهاجرت تحصیلی بودم و میخواستم تجربه ی درس خوندن توی دانشگاه هایی رو بتونم داشته باشم که فقط توی فیلما میدیدم توی 26 سالگی بالاخره موفق شدم بهش برسم .

البته بخاطر اینکه فکر میکردم تحصیل در کشوری غیر از ایران خیلی برام گرون درمیاد نمیتونستم به طور جدی بهش فکر کنم .

بعد از اینکه دو سال از ورودم به مقطع کارشناسی گذشت و تقریبا 21 سالم شده بود خیلی جدی شروع کردم هر سایتی که اطلاعاتی راجع به مهاجرت تحصیلی داشت رو زیر و رو کردم . یه سری اطلاعات به دست آوردم ولی به نتیجه ی مشخصی نرسیدم . دلیلش هم این بود که هرکسی از مزیت یه کشوری میگفت و منم نمیتونستم به صورت مطمئن انتخاب کنم .

از طرفی از دوست ها و آشناهامم کسی نبود که مهاجرت کرده باشه و اگر من اقدام میکردم اولین نفر بودم . یه مدتی که گذشت رسیدم به تایم امتحانات دانشگاه و سرم شلوغ شد . از طرفی هم قیمت دلار و یورو هی بیشتر میشد و من نمیتونستم دیگه آینده ی مهاجرت تحصصیلی مو روشن ببینم و کم کم به فکر این افتادم که بعد از اتمام دوره ی کارشناسی برای ارشد اقدام کنم و آروم آروم هم وارد بازارکار بشم .

از طرفی رشته ام مهندسی بود و میدونستم کسایی که تو ایران مهندسی میخونن خیلیاشون مهاجرت میکنن و ادامه تحصیل شون رو توی کشور مقصد انجام میدن . حتی چندتا از دوستا و همکلاسی های خودمم مهاجرت کرده بودن آلمان و منم فکر میکردم که قطعا خیلی خانواده های پولداری داشتن که سالانه کلی شهریه میدن و میتونن تو اروپا تحصیل کنن
یه مدتی گذشت و یه بار به یکی از همکلاسی هام که مهاجرت کرده بود آلمان پیام دادم تا ببینم شهریه ها و هزینه ی زندگی و شرایطش اونجا چطوره . صرفا از روی کنجکاوی پیام دادم چون خودم امیدی نداشتم که بتونم .

باهم تو تلگرام چت کردیم و بهم گفت میشه توی آلمان توی دانشگاه های دولتی رایگان تحصیل کرد و شرایط خیلی سخت و ویژه ای هم نداره . منم امیدوار شدم و فهمیدم منو خانواده م طبق صحبت های همکلاسیم میتونیم از پس هزینه ها و شرایط مهاجرت بربیایم و باید زودتر یه قدم مهم بردارم . مدرک زبانم رو از قبل گرفته بودم و میدونستم برای این مورد مشکلی ندارم و دیگه لازم نیست صبر کنم .

بعد از چند هفته جستجو تیم دانشجویی سبز اپلای رو پیدا کردم و با مشاوره ی رایگان اطلاعاتم تکمیل شد و بعد از صحبت و تصمیم گیری با خانواده م قرارداد رو برای اپلای آلمان بستم . حقیقتا بخاطر معدل 16.4 نگران بودم و فکر میکردم معدلم باید بالای 17 باشه تا بتونم اقدام کنم ولی اطلاعاتم در این مورد اشتباه بود .

تایم اومدن پذیرش و ویزا مثل برق و باد گذشت و توی اون مدت سعی کردم بهترین خاطراتم رو توی ایران بسازم و با دوستام و خانواده م وقت بگذرونم . در نهایت وسایل و مدارکم رو آماده کردم و راهی آلمان شدم .

الان مدت ها گذشته و تازه باورم شده که واقعا موفق شدم بیام آلمان درس بخونم و محل زندگی من اینجاست . علت اینکه آلمان رو انتخاب کردم قطعا تحصیل رایگان و بازارکار پویا بعد از اتمام تحصیله و در نهایت امیدوارم بتونم به بهترین شکل زندگی مو اینجا بسازم .

برای اینکه بتونین از تیم تماما دانشجویی سبز اپلای مشاوره بگیرین و اطلاعاتتون رو راجع به مهاجرت تحصیلی کامل تر و دقیق تر کنین کافیه " روی دکمه زیر ضربه بزنین "


فرم مشاوره رایگان

پذیرش آلمان برای مینا در 42 سالگی

حتی خوابشو نمیدیدم بتونم توی این سن پذیرش تحصیلی بگیرم و حتی اطرافیانم هم فکر نمیکردن امکان پذیر باشه ولی شانسمو با سبز اپلای امتحان کردم و نتیجه ش شد رسیدن به رویای چندین و چند ساله ! بعد از بارها ناامید شدن و به در بسته خوردن بالاخره اتفاق افتاد .

من مینا هستم، ۴۲ سالمه و کل زندگیم رو تا قبل از مهاجرت توی شهر گنبد گذروندم . کشورهای زیادی رو برای اپلای تحصیلی امتحان کردم ولی یکی پس از دیگری به در بسته خوردم و در نهایت با آشنایی با تیم سبز اپلای ورق برگشت و تونستم مهاجرت کنم .الان از آلمان دارم براتون مینویسم از همون جایی که سال ها فکر می کردم فقط یه رویاست و هیچ وقت نوبت من نمی شه. ولی بالاخره شدم دانشجوی کارشناسی ارشد دیتا آنالیز تو دانشگاه Macromedia آلمان. سالها برای مهاجرت تلاش کرده بودم ولی چون مشاوره ی اصولی نگرفته بودم و مسیرم رو دقیق مشخص نکرده بودم همین طور زمان گذشته بود و سنم بالاتر رفته بود و خیلی خوشحالم که بالاخره تونستم اقدام درست رو انجام بدم و به نتیجه ی دلخواهم برسم . منی که توی 28سالگی ازدواج کردم و بچه دار شدمو درگیر خانواده شدم شاید دورترین فرد به مهاجرت تحصیلی به اروپا بودم ولی امیدم رو از دست ندادم و شانسمو امتحان کردم .

من تو دانشگاه دولتی گنبد درس خوندم. رشته م مهندسی صنایع بود و معدل نهایی م ۱۴.۲. نه معدل خاصی، نه دانشگاه خیلی مطرحی. بعد از فارغ التحصیلی چند سال کار کردم، بیشتر تو بخش کنترل کیفیت و دیتا. ولی یه جاهایی از مسیر، حس کردم دیگه دارم تو یه چرخه تکراری می چرخم. دلم یه تغییر واقعی می خواست. همیشه به ادامه تحصیل فکر می کردم، ولی سنم بالا رفته بود و از بس شنیده بودم که “الان دیگه دیر شده”، کم کم خودمم باورم شده بود.

یه روز که داشتم تو اینستاگرام می چرخیدم، یه ریل اومد توی اکسپلورم و با صفحه ی «سبز اپلای» آشنا شدم. نوشته بودن مشاوره ی رایگان دارن برای کسایی که فرم مشاوره رو پر کنن. با خودم گفتم امتحانش ضرر نداره. فرم رو پر کردم و فرستادم. چند روز بعد یکی از کارشناس ها تماس گرفت و جلسه ی نیم ساعته مون توی گوگل میت برگزار شد و تمام سوالاتمو از کارشناس پرسیدم . من ازدواج کرده بودم و بچه داشتم پس با بیشتر متقاضیان اپلای تحصیلی متفاوت بودم و دغدغه های خانواده م رو داشتم اما به این نتیجه رسیدم که میتونم اقدام کنم و برای شروع دیر نیست

تصمیم گرفتم قرارداد ببندم و با حوصله توضیح دادن که کل قراردادشون هزار یوروه، ولی پیش پرداختش ۲۵ میلیون تومنه. گفتن دفترشون تو تهرانه ولی نیازی نیست بیام، می تونم غیرحضوری قرارداد ببندم. برام خوب بود چون نمی خواستم مرخصی بگیرم و برم تهران. همون شب با خودم فکر کردم و صبحش تصمیمم رو گرفتم. گفتم “اگه الان شروع نکنم، هیچ وقت شروع نمی کنم.” تیم سبز اپلای بهم گفتن برات پذیرش قطعی می گیریم و شانست هم خیلی بالاست . چون دانشگاهی که برات اپلای می کنیم یه دانشگاه خصوصیه و نه تایم زیادی منتظر پذیرشت میشی نه ریسکی داره .

مدارکمو فرستادم، پیش پرداخت رو هم واریز کردم. از اونجا به بعد همه چی جدی شد. تیم سبز اپلای شروع کرد به جمع کردن مدارکم و ترجمه ها و کار رو شروع کردن 0

حدود دو روز بعد، یه ایمیل اومد. کارشناس زنگ زد و گفت: “مینا تبریک، از دانشگاه Macromedia پذیرشت اومده.” صدام گرفت، فقط گفتم “جدی می گین؟” گفت “آره، خود دانشگاه تأیید کرده.” اون شب تا صبح نخوابیدم. با یه حس عجیبی بین هیجان و نگرانی. من از دانشگاه خصوصی پذیرش گرفتم چون با توجه به شرایطم برام بهترین گزینه بود و درجا کل مبلغ شهریه رو واریز کردم و کار سریع انجام شد و کمتر از یک هفته بعد از سالها تونستم مهاجرت کنم . باورنکردنی بود ! دانشگاه مکرومدیا مناسب ترین گزینه برای من به شمار میومد و خوشحالم که با مشاوره درست انتخابش کردم .

بعدش مرحله ی ویزا شروع شد. سبز اپلای همه چیزو مرحله به مرحله برام فرستاد. لیست مدارک، نمونه سوالات سفارت، نحوه ی پر کردن فرم ها. چند بار مصاحبه ی تمرینی باهام انجام دادن که راحت تر حرف بزنم. گفتن “تو فقط آرامش داشته باش، ما هوات رو داریم.”

چند روز بعد ویزام هم اومد. وقتی ایمیل سفارت رو دیدم، چند دقیقه فقط خیره موندم به صفحه و به این فکر کردم کاش زودتر این مسیر رو طی میکردم . با تیم تماس گرفتم، گفتن تبریک، حالا وقتشه که مرحله ی آخر پرداخت رو انجام بدی.

رسیدم آلمان، بن. همون اول یکی از بچه های سبز اپلای که اونجا دانشجو بود، کمکم کرد کارای اداری و اقامت رو انجام بدم. از باز کردن حساب بانکی گرفته تا ثبت آدرس و بیمه. بدون اون راهنما، مطمئنم نصف کارا عقب می موند.

حالا یک سال و نیمه اینجام. صبح ها می رم کلاس، همسر و فرزندم هم 10 ماه پیش با ویزایی همراه اومدن پیشم . بعضی وقت ها دلتنگ ایران میشم ولی وقتی یادم می افته از کجا شروع کردم، لبخند می زنم. یه فرم ساده، یه تماس تلفنی، و تصمیمی که شاید سخت ترین ولی درست ترین انتخاب زندگیم بود.

سبز اپلای برای من فقط یه موسسه نبود، یه همراه واقعی بود توی یه مسیر سخت و طولانی. هر بار که می بینم دانشجوهای جدید دارن ازشون پذیرش می گیرن، ته دلم خوشحال می شم، چون دقیقاً می دونم اون حس رسیدن یعنی چی و آرزو میکنم هرکس میخواد بتونه تجربه کنه .

برای اینکه محدودیت ها جلوی موفقیتت رو نگیرن باید درست انتخاب کنی ! برای قدم اول از مشاوره رایگان سبز اپلای شروع کن و فرم زیر رو پر کن

فرم مشاوره رایگان

پذیرش آلمان برای رضا

موفقیت توی اپلای تحصیلی چیزی بود که بیشتر از هرچیزی آرزوشو داشتم و الان که دارم توی آلمان درس میخونم میدونم فقط با انتخاب درست میتونستم از پسش بربیام و خوشحالم که با یه تیم دلسوز و حرفه ای این مسیر رو طی کردم .

اسم من رضاست . ۲۹ سالمه و از اصفهان می نویسم ، یا شاید بهتره بگم از بن ، چون حالا چند ماهه اینجام. هنوزم وقتی از پنجره ی اتاقم بیرونو نگاه می کنم، باورم نمی شه که واقعا اومدم آلمان.

من ادبیات انگلیسی خوندم تو دانشگاه آزاد اصفهان . همیشه عاشق زبان و کتاب بودم، ولی یه جایی از مسیر، حس کردم دارم توی یه چرخه می چرخم که تهش معلوم نیست. کار می کردم، درس خونده بودم، ولی اون حس پیشرفت که همیشه دنبالش بودم، گم شده بود. یه شب که داشتم بین پیج های مهاجرت و تحصیل در اروپا می گشتم، چشمم خورد به «سبز اپلای». نوشته بودن مشاوره رایگان دارن. با خودم گفتم خب، پر کردن یه فرم که ضرری نداره. پرش کردم و فرستادم.

چند روز بعد یکی از کارشناس هاشون زنگ زد. خیلی راحت و صمیمی حرف زد. از معدل و رشته م پرسید، از هدفم، از بودجه م. گفتم معدل ۱۷.۸ دارم، رشته م ادبیات انگلیسیه و مدرک تافل با نمره ۱۰۳ هم گرفتم. گفت برای آلمان می تونن برام چند تا گزینه پیدا کنن. گفتن کل هزینه قرارداد ۱۰۰۰ یوروئه، ولی پیش پرداختش حدود ۲۵ میلیون تومنه و بقیه رو بعد از گرفتن پذیرش و ویزا می دم. همون موقع ته دلم یه حس اطمینان داشتم.

راستش اولش دو دل بودم. نمی دونستم واقعا می تونم از پسش بربیام یا نه. ولی وقتی فهمیدم دفترشون تو تهرانه و می تونم غیرحضوری هم قرارداد ببندم، دیگه هیچ بهونه ای نموند. مدارکم رو فرستادم، پیش پرداخت رو واریز کردم، و اون لحظه انگار یه فصل جدید شروع شد.

از همون روز، تیم سبز اپلای کارش رو شروع کرد. رزومه م رو بازنویسی کردن، چند بار انگیزه نامه م رو باهام مرور کردن، حتی جمله به جمله اش رو تا دقیق و حرفه ای بشه. هر بار نسخه جدید رو برام می فرستادن و می گفتن نظرت چیه. حس می کردم واقعاً دارن برام وقت می ذارن، نه فقط یه کار روتین انجام می دن.

حدود دو ماه بعد، یه روز عصر، تماس گرفتن. گفتن: «رضا تبریک، پذیرشت از دانشگاه بن اومده!» چند لحظه فقط خیره شدم به گوشی. گفتم: «جدی می گین؟!» گفتن: «آره، خود دانشگاه بن.» اون شب تا صبح خوابم نبرد.

بعدش وارد مرحله ی ویزا شدم. سبز اپلای برام لیست مدارک فرستاد، آموزش مصاحبه سفارت گذاشتن، حتی تمرینی باهام کار کردن. استرسم زیاد بود، ولی چون کنارم بودن، حس می کردم تنها نیستم. مصاحبه م خوب پیش رفت و چند هفته بعد، ایمیل اومد: ویزا صادر شد.

اون روز شاید یکی از خاص ترین روزهای عمرم بود. زنگ زدم به مادرم، فقط گریه کردیم. هم خوشحال بود، هم دلتنگ. بعد از اون تسویه ی آخر رو انجام دادم و کم کم وسایلم رو جمع کردم. تیم سبز اپلای گفت وقتی برسم آلمان، یکی از بچه های تیم که اونجاست کمکم می کنه کارهای اداری و اقامتی مو انجام بدم.

وقتی رسیدم بن، هوا خنک بود و بوی بارون می اومد. اولین صبحی که از خواب بیدار شدم، حس کردم دنیا بزرگ تر از چیزی بود که همیشه فکر می کردم. البته آسون نیست، هنوزم دلتنگ خونه و شهرم می شم، ولی هر بار یادم می افته که یه شب ساده، فقط با پر کردن یه فرم، مسیر زندگیم عوض شد.

حالا دارم کارشناسی ارشد ادبیات انگلیسی می خونم، تو یه خوابگاه دانشجویی، بین آدم هایی از کشورهای مختلف. بعضی شب ها که از کلاس برمی گردم، یه فنجون چای می ریزم، لپ تاپم رو باز می کنم و می رم توی پیج سبز اپلای، پست های جدیدشونو می بینم و با خودم می گم:

اگه اون شب رو بی خیال می شدم، هیچ کدوم از اینا اتفاق نمی افتاد.

شروع پروسه مهاجرت با سبز اپلای از یه مشاوره حرفه ای رایگان شروع میشه ! فرصت رو از دست نده و زودتر استارت بزن

فرم مشاوره رایگان

8 تا پذیرش از آلمان برای آبتین در 3 هفته

فکرشو نمیکردم پذیرش بگیرم ولی با سبز اپلای به جای یه دونه 8 تا پذیرش گرفتم.

من آبتینم، ۲۹ سالمه و همیشه عاشق کلمات بودم.

رشته م ادبیات انگلیسیه، همون جایی که جملات معنا پیدا میکنن و جهان آدم از لابه لای سطرها بزرگ میشه. توی اصفهان درس خوندم، توی یه دانشگاه غیرحضوری که برای خیلی ها بی اهمیت به نظر می رسه، اما برای من نقطه ی شروع بود. همیشه می دونستم که یه روزی باید از مرزها عبور کنم، نه فقط جغرافیایی، که ذهنی.

سال گذشته برای اولین بار جدی به مهاجرت تحصیلی فکر کردم. اما راستش اون موقع فقط یه آرزو بود. نه می دونستم از کجا شروع کنم، نه کسی رو داشتم که دقیق راهو نشونم بده. تا اینکه با تیم سبز اپلای آشنا شدم. یه تیم دانشجویی با انرژی و صداقت واقعی. وقتی فرم مشاوره رو پر کردم، فکر نمی کردم اون روز نقطه ی عطف مسیرم باشه. چند روز بعدش تماس گرفتن و یه جلسه ی مشاوره ی رایگان برام گذاشتن. توی همون جلسه حس کردم بالاخره یکی منو می فهمه.

مشاورم با دقت به شرایط من گوش داد: سنم، معدلم، رشته ام، و نمره ی تافلم که ۱۰۳ بود. گفتن با این مشخصات میشه برای دانشگاه های خوب آلمان اقدام کرد، مخصوصاً دانشگاه هایی مثل Bonn و Tübingen که برای رشته های زبان و ادبیات فوق العاده ان. هنوز یادمه وقتی اسم «Universität Bonn» رو شنیدم، یه چیزی توی دلم لرزید. همون لحظه به خودم گفتم "آبتین، این همون جاییه که قراره زندگی ت از نو شروع بشه."

از اونجا همه چیز با نظم و دقت پیش رفت. تیم سبز اپلای برام رزومه ام رو بازنویسی کرد، انگیزه نامه ای نوشتن که وقتی خوندمش، حس کردم کسی درون منو بهتر از خودم می شناسه. مرحله به مرحله پیش رفتیم: ترجمه مدارک، انتخاب دانشگاه ها، ارسال اپلیکیشن ها. من فقط باید منتظر می موندم و بهشون اعتماد می کردم.

سه هفته بعد، اتفاقی افتاد که باورش سخت بود. یه روز صبح وقتی ایمیلم رو باز کردم، اولین پذیرش از دانشگاه Bamberg برام اومده بود. چند ساعت بعد، یکی دیگه از FAU. تا شب، ایمیل سوم از Bochum رسید. همون شب با مشاورم تماس گرفتم، صدای خنده اش از پشت تلفن می اومد: «آبتین، تبریک می گم! هنوز چند تا جواب دیگه هم در راهه.»

سه هفته نگذشته بود که در مجموع از ۸ دانشگاه دولتی آلمان پذیرش گرفتم: Bonn، Bamberg، Erfurt، FAU، Bochum، و Tübingen بینشون بودن. اون لحظه فقط نشستم، چاییم سرد شد و اشک از چشمم سرازیر شد. یاد تمام روزهایی افتادم که فکر می کردم این مسیر برای من نیست، که کسی مثل من نمی تونه توی یکی از بهترین دانشگاه های اروپا درس بخونه.

در نهایت، انتخابم دانشگاه Bonn بود. چون همیشه رویای یاد گرفتن در جایی رو داشتم که شعر و فلسفه توی هوای شهر جریان داره. تیم سبز اپلای بعد از پذیرش هم تنهایم نذاشت. برای کارهای ویزا، مصاحبه، و حتی برنامه ریزی روزهای اول اقامتم توی آلمان کنارم بودن. وقتی رسیدم بُن، یکی از اعضای تیم که خودش دانشجو اونجا بود، منو از فرودگاه برداشت و کمکم کرد تا کارهای اداری رو انجام بدم.

الان چند ماهه که توی Bonn زندگی می کنم. هر روز صبح که از خواب بیدار می شم و از پنجره به خیابون های سنگفرش شده نگاه می کنم، به خودم می گم "تو تونستی، چون یه تیم واقعی پشتت بود." سبز اپلای برای من فقط یه موسسه نبود، یه نقطه ی امید بود. جایی که رویاهای دانشجویی از حالت «شاید یه روز» تبدیل می شن به «الان دارم زندگی ش می کنم».

برای اینکه مثل من بهترین نتیجه رو بگیری کافیه از مشاوره رایگان سبز اپلای شروع کنی:

فرم مشاوره رایگان

پذیرش رها از آلمان

فکر میکردم باید حتما زبان آلمانی رو یادبگیرم تا بتونم اپلای کنم ولی مشاوره ی رایگان سبز اپلای از سردرگمی نجاتم داد .

من رها هستم، ۲۵ سالمه و کارشناسی رشته Global Management and Accounting رو از دانشگاه آزاد رشت گرفتم. معدل م ۱۸.۴ شد و همیشه می خواستم ادامه تحصیل بدم، ولی نه هر جایی. دوست داشتم توی یه دانشگاه بین المللی درس بخونم، جایی که نگاهش به آموزش بازتر باشه و فرصت رشد بیشتری بده.

بعد از فارغ التحصیلی یه مدت کار کردم، اما هر روز بیشتر مطمئن می شدم که باید برای تحصیل خارج از کشور اقدام کنم. از همون موقع شروع کردم به تحقیق. وب سایت دانشگاه ها رو می خوندم، ویدیوهای یوتیوب درباره اپلای می دیدم، و توی گروه های تلگرام سوال می پرسیدم. ولی هر چی بیشتر می خوندم، بیشتر گیج می شدم. مدارک، ددلاین ها، ترجمه ها، رزومه، انگیزه نامه… همه اش قاطی شده بود.

یه روز از طریق اینستاگرام با صفحه ی «سبز اپلای» آشنا شدم. پست هاشون واضح و دقیق بود، نه شعار داشت، نه وعده های عجیب. دیدم نوشته بودن مشاوره ی اولیه رایگان دارن. فرم مشاوره رو پر کردم و فرستادم. دو روز بعد باهام تماس گرفتن و گفتن یه جلسه ی آنلاین تنظیم می کنن تا شرایط تحصیلیم رو بررسی کنن.

توی جلسه، کارشناس شون خیلی دقیق سوال پرسید. معدل، رشته، مدرک زبان، حتی درباره اهدافم برای بعد از تحصیل هم حرف زدیم. من آیلتس ۷ داشتم و گفتم که علاقه مندم به دانشگاه های آلمان. اون توضیح داد که با این شرایط، دانشگاه های برلین گزینه های خوبی هستن، چون برای رشته های بین المللی به زبان انگلیسی پذیرش دارن.

حرف هاش منطقی بود و حس کردم با کسی حرف می زنم که واقعاً می دونه داره چی می گه. چند روز بعد قرارداد بستم. قراردادشون هزار یورو بود، ولی فقط بیست درصدش رو اول پرداخت کردم. گفتن بقیه مبلغ مرحله به مرحله است، بسته به نتیجه پذیرش و ویزا. همین باعث شد خیالم راحت تر بشه.

از اون جا کار شروع شد. تیم سبز اپلای ازم خواستن مدارک رو بفرستم و کمکم کردن رزومه ام رو به شکل حرفه ای تنظیم کنم. بعد نوبت انگیزه نامه بود. من یه متن ساده نوشته بودم، ولی وقتی نسخه ویرایش شده شون رو خوندم، دیدم چقدر منظم تر و دقیق تر شده. به خودم گفتم “ای کاش از اول باهاشون کار می کردم”.

حدود دو ماه بعد، یه روز ایمیل دانشگاه برلین اومد. وقتی بازش کردم، چشمم افتاد به جمله ی “We are pleased to inform you…”. فهمیدم که پذیرش گرفتم. چند دقیقه فقط به صفحه ی لپ تاپ خیره مونده بودم. بعد سریع با کارشناس سبز اپلای تماس گرفتم و خبر رو دادم. اون قدر خوشحال بود که انگار خودش پذیرش گرفته.

مرحله ی بعد، گرفتن ویزا بود. این قسمت از همه سخت تر بود، چون مدارک زیاد بود و زمان بندی ها دقیق. ولی سبز اپلای توی هر مرحله کنارم بود. از وقت سفارت گرفته تا چک کردن فرم ها و آماده کردن مدارک ترجمه شده، هیچ وقت تنها نبودم. حتی قبل از مصاحبه باهام تماس گرفتن و گفتن چی ممکنه بپرسن و چطور جواب بدم.

حدود دو ماه بعد از مصاحبه، ویزام صادر شد. اون روز حس عجیبی داشتم. نه از خوشحالی گریه کردم، نه فریاد زدم. فقط ساکت نشستم و فکر کردم “واقعاً شد.”

وقتی به آلمان رسیدم، باز هم تیم سبز اپلای کنارم بود. یکی از اعضای دانشجویی شون که خودش توی برلین درس می خوند، باهام تماس گرفت. کمکم کرد تا کارهای ثبت نام دانشگاه، بیمه و کارت اقامت رو انجام بدم. اون روزها اگر اون راهنما نبود، مطمئنم چند هفته فقط درگیر کارهای اداری می موندم.

الان چند ماهه که توی دانشگاه برلین درس می خونم. هنوز با سبز اپلای در ارتباطم، مخصوصاً با همون کارشناس که از روز اول پرونده م رو پیگیری می کرد. هر وقت دانشجوی جدیدی به آلمان میاد، سعی می کنم تجربه هام رو بهشون منتقل کنم تا مسیرشون راحت تر بشه.

وقتی به مسیرم فکر می کنم، می فهمم که تصمیم برای مهاجرت فقط یه قدم نیست، یه مسیر طولانیه. ولی داشتن یه تیم همراه، مثل سبز اپلای، باعث می شه این مسیر قابل مدیریت تر بشه. نه قول های غیرواقعی دادن، نه حرف اضافه، فقط راه درست و پشتیبانی واقعی.

اگر کسی ازم بپرسه از کجا شروع کنم، می گم همون جا که من شروع کردم: پر کردن یه فرم مشاوره ساده.چون از همون لحظه، همه چی شروع شد.

برای مشاوره رایگان مهاجرت تحصیلی روی همین متن کلیک کن.

دو پذیرش همزمان برای پرنیان از آلمان

با سبز اپلای تونستم دوتا پذیرش توی دوتا مقطع مختلف بگیرم، و اون شد اولین قدمِ جدی من تو مسیر مهاجرتم.

من ۲۲ سالمه، از تهرانم، و هر بار بوی رزین یا آزمایشگاه میاد، یه چیزی ته دلم قلقلک میخوره توی دانشگاه سراسری تهران مهندسی شیمی خوندم (معدلم شد ۱۶.۱) و از همون اول حس می کردم علم، زبونِ واقعیِ دنیای منه؛ یه زبون با فرمول و واکنش و معادله.

یه روز بین پروژه های آزمایشگاهی و شب کاری ها، فهمیدم وقتشه یه پله بالاتر برم.

تحصیل تو اروپا برام یعنی یه دنیای تازه برای یاد گرفتن، کشف کردن و ساختن.

مدرک آلمانیم C1 بود ، چیزی که باعث میشد مطمئن تر بشم که میتونم آلمان درس بخونم .

تا اینکه یه روز توی اینستا با پیج سبز اپلای آشنا شدم. فرم مشاوره رایگانشونو پر کردم، پر از سؤال و استرس و یه عالمه رؤیا توی سرم.

روز مشاوره حس کردم دارم با یه آدم واقعی حرف می زنم، نه فقط یه مشاور. کسی که قصه مو گوش داد ، از شبای آزمایشگاه تا اینکه چرا انقدر عاشق مهندسی شیمی ام.

تیم سبز اپلای رزومه مو بازنویسی کرد تا هر تجربه م بدرخشه

با هم انگیزه نامه م رو نوشتیم، جمله به جمله، طوری که خودِ من توی متن زنده باشم یه دختر از شیراز که می خواد با علمش دنیا رو یه ذره بهتر کنه.

بعدش با کمکشون برای چند تا دانشگاه اپلای کردیم و دنبال بورسیه هم بودیم.

چند ماه پر از ایمیل، استرس و هیجان... تا بالاخره روزی که ایمیل پذیرش اومد، نفس م بند اومد:

دو تا پذیرش گرفتم!

یکی از TU Berlin برای دوره ی T-Kurs مهندسی شیمی

و یکی از HTW Dresden برای کارشناسی مهندسی شیمی

دو شهر، دو مسیر، یه قلب هیجان زده!

کل مسیر اپلای مثل حل یه معادله بود: مرحله به مرحله، با کمک یه تیم دقیق.

مدارک ترجمه، فرم ها پر، بورسیه ها بررسی.

قراردادمونم خیلی شفاف بود:

۲۰٪ اول موقع عقد، ۶۰٪ بعد از پذیرش، ۲۰٪ آخر بعد از ویزا، با ضمانت بازگشت وجه و همین باعث شد با خیال راحت پیش برم.

برای ویزا، کلی جلسه تمرینی گذاشتن، مدارکم رو چند بار چک کردن، و اون روز مصاحبه حس می کردم آماده م.

نفس عمیق کشیدم، لبخند زدم، جوابا رو صاف و ساده گفتم.

وقتی ویزا اومد، اشک شوق ریختم ، از اون لحظه هایی که تلخ و شیرین قاطی می شن

وقتی رسیدم آلمان، تازه فهمیدم خدمات بعد از ویزا یعنی چی!

سبز اپلای کمکم کرد حساب باز کنم، بیمه بگیرم، کارای اقامت و ثبت نام رو سریع تر انجام بدم.

حتی منو با بچه هایی آشنا کرد که قبلاً با خودشون رفته بودن و الان اونجا زندگی می کردن ، همونا که قبلاً فقط توی استوری می دیدمشون، حالا دوستای واقعی من بودن

آخرش وقتی بین برلین و درسدن مونده بودم، فهمیدم بعضی انتخاب ها اشتباه ندارن.

فقط باید بدونی قراره از هر مسیر چی یاد بگیری.

منم تصمیم گرفتم برای همینم از مشاوره ی سبز اپلای استفاده کنم و کمک کننده ترین چیز بود .

الان وقتی دلتنگ تهران می شم، تصویر کافه ها و خیابون های شلوغ میاد جلوی چشمم...

ولی جلوی درِ آزمایشگاه که می ایستم، حس می کنم دارم هم ریشه هام رو زندگی می کنم، هم رؤیاهام رو

من پرنیانم؛ با معدل ۱۶.۱، مدرک C1، و دو تا پذیرش هم زمان.

و الان آماده م تا بعد از تموم شدن درسم، توی بهترین بازارکار اروپا مشغول بشم

اگه تو هم می خوای مسیر اپلای رو شروع کنی،

فقط از مشاوره رایگان سبز اپلای شروع کن ، همون جایی که رؤیای من واقعی شد

برای اینکه بتونین مثل من با موفقیت مسیر اپلای تحصیلی رو طی کنین کافیه از مشاوره رایگان سبز اپلای شروع کنین

فرم مشاوره رایگان

پذیرش آلمان برای امیر از تهران

از تهران و دانشگاه غیر حضوری رسیدم به یه دانشگاه دولتی توی آلمان ! فکرشم نمیکردم بشه ولی با سبز اپلای اتفاق افتاد .

من امیرم ، ۲۴ سالمه و رشته م علوم مواد و متالورژیه. کارشناسی رو توی یه دانشگاه غیرحضوری توی قشم خوندم. معدل م ۱۶.۹ شد و همیشه یه حس نصفه توی دلم بود که اینجا، توی این شرایط، نمی تونم اون چیزی که واقعا می خوام رو یاد بگیرم. از همون ترم آخر، به مهاجرت تحصیلی فکر می کردم. نه برای فرار، برای اینکه بتونم توی یه محیط علمی تر و حرفه ای تر رشد کنم.

اما راستش نمی دونستم از کجا باید شروع کنم. سایت دانشگاه ها رو باز می کردم، از این فرم به اون فرم می رفتم، بعد می دیدم مدارک و مراحلش اون قدر زیاده که گیج می شدم و می بستمش. چند بار هم با مؤسسات مختلف تماس گرفتم ولی بیشترشون فقط درباره هزینه ها حرف می زدن، نه درباره خودِ مسیر.

یه روز که توی اینستاگرام می چرخیدم، با پیج سبز اپلای آشنا شدم. یه پست شون نوشته بود «اول مشاوره ی رایگان، بعد تصمیم». همون باعث شد فرم مشاوره شون رو پر کنم. چند روز بعد باهام تماس گرفتن و گفتن یه جلسه آنلاین داریم تا شرایطت رو بررسی کنیم. جلسه مون توی گوگل میت برگزار شد . کارشناس شون با حوصله گوش داد و راهنماییم کرد .

من اون موقع مدرک آلمانی C1 داشتم و از قبل می دونستم می خوام برای آلمان اقدام کنم. اون گفت با این سطح زبان و معدل، شانس خوبی برای دانشگاه های دولتی آلمان دارم. وقتی اسم دانشگاه یِنا رو گفت، یادم افتاد یه بار درباره اش خونده بودم و از فضای علمی ش خوشم اومده بود.

بعد از جلسه، حس کردم بالاخره یه مسیر واقعی جلوی پام گذاشته شده. دو روز بعد قرارداد بستم. هزینه قرارداد هزار یورو بود، ولی فقط بیست درصدش رو اول پرداخت کردم. بقیه اش مرحله به مرحله بود، بسته به نتیجه ها.

از همون روز تیم شون شروع کرد به کار روی مدارکم. اول رزومه م رو بازنویسی کردن، بعد کمکم کردن یه انگیزه نامه درست و منظم بنویسم. من یه نسخه اولیه نوشته بودم، ولی بعد از اینکه نسخه ویرایش شده ی اون ها رو دیدم، فهمیدم چقدر مهمه کسی باشه که دقیقا بدونه دانشگاه ها دنبال چی هستن.

حدود سه ماه بعد، یه ایمیل از دانشگاه یِنا اومد و مشاور سبز اپلای باهام تماس گرفت و خبر داد که پذیرشت رو گرفتی .

مرحله بعد ویزا بود، و اونجا تازه فهمیدم که داشتن یه تیم پشتیبان چقدر ارزش داره. از گرفتن وقت سفارت تا آماده کردن ترجمه مدارک، حتی توی پر کردن فرم آنلاین سفارت هم راهنمایی م کردن. هر جا سوالی داشتم، با حوصله جواب می دادن. مصاحبه ام هم بد نبود، و حدود دو ماه بعد ویزام صادر شد.

وقتی ویزا رو گرفتم، باورم نمی شد. همه اون شب با خودم فکر می کردم اگر اون فرم مشاوره رو پر نکرده بودم، الان کجا بودم؟ هنوز بین سایت ها و فرم ها گیر کرده بودم؟

سبز اپلای بعد از ورودم به آلمان هم کنارم بود. یه عضو از تیم شون که خودش دانشجو توی یِنا بود، باهام تماس گرفت و کمکم کرد کارهای ثبت نام دانشگاه و بیمه ام رو انجام بدم. حتی برای پیدا کردن خوابگاه هم چند تا گزینه فرستاد.

الان چند ماهه که توی آلمانم و دارم توی دانشگاه یِنا ادامه تحصیل می دم. هنوز هم با بچه های سبز اپلای در ارتباطم. هر وقت دانشجوی جدیدی می رسه، بهشون کمک می کنیم تا سریع تر جا بیفتن.

اگه بخوام صادق باشم، مهاجرت راحت نیست. استرس، دلتنگی، کاغذبازی، همه ش هست. ولی وقتی می دونی یه تیم هست که از اول تا آخر مسیر کنارت می مونه، همه چی قابل تحمل تر می شه. سبز اپلای برای من فقط یه مؤسسه نبود، مثل یه راهنما بود که کمک کرد وسط این مسیر پیچیده گم نشم.

الان وقتی با دوستام حرف می زنم که هنوز مرددن برای اپلای، همیشه می گم از مشاوره رایگانشون شروع کنین. هیچ تصمیمی نمی خواد، فقط گوش کنین و ببینین چی براتون بهتره. من مسیرم از همون یه فرم ساده شروع شد، و حالا هر روز دارم چیزی که همیشه دنبالش بودم رو یاد می گیرم.

برای اینکه مثل امیر موفق بشی کافیه از مشاوره رایگان سبز اپلای شروع کنی .

فرم مشاوره رایگان

بازگشت به بالا