قضیه از پارسال شروع شد. دیگه برام داشت سخت می شد. نه به دلیل یه اتفاق خاص، فقط یه حس عجیب که هر روز که از خواب بیدار می شدم، دلم می گرفت. می دونی اون حسی رو که آدم می دونه دیگه جای موندنش نیست؟ آره همون.
پس شروع کردیم به زبان خوندن…
من ۳۰ سالمه، مهندسی پزشکی خوندم، چند ساله ازدواج کردم، زندگی مون حسابی رو به راه بود. ولی می دونستم اگه من برم و اون بمونه، دیگه هیچ کدوممون خوشحال نمی مونیم.
حدود سه سال تو یه شرکت تجهیزات پزشکی کار کردم. حقوقش بد نبود، ولی هر روز که می رفتم سر کار، حس می کردم دارم وقت تلف می کنم. نه اینکه کارم بی ارزش باشه، ولی ته دلم می دونستم می تونم بیشتر از این باشم. همسرم می گفت انقدر به خودت سخت نگیر. ولی من می دونستم اگه الان یه کاری نکنم، ده سال بعدش هم دقیقاً همینجام.
یه روز داشتم تو اینستا می چرخیدم، و راجع موسسه های مهاجرتی اروپایی و راه مهاجرت تحقیق میکردم. از اون شبایی که خوابت نمیاد و مدام اینستا رو پایین بالا می ری. یهو یه پست دیدم. مشاوره رایگان سبزاپلای. پیش خودم گفتم ضرر نداره. شبش فرم رو پر کردم و فرداش باهام تماس گرفتن و یه جلسه آنلاین رو هماهنگ کردن.
با اقای موسوی اشنا شدم و گفتم: «من تنها نمی تونم برم. همسرم باید با من بیاد. اگه این نشه، نمی خوام برم.» خیلی راحت گفت: «مائده، کشورایی هستن که ویزای همراه دارن. اتریش یکی از هموناس که ویزای همراهش همزمان هست، دقیقا همون چیزی تو میخوای. در طی جلسه مشاورم شرایط کشور هارو برام توضیح داد و از اتریش بیشتر گفت.»
همون جلسه بود که فهمیدم راهش همینه. ولی یه چیزی مونده بود. مدرک زبان. من تا اون موقع هیچ مدرک زبانی نداشتم.۶ ماهی بود فشرده زبان میخوندم.راستش یکم سخت بود واسم ولی تموم تلاشم رو کردم. از همون زمانی که استارت زدم میخواستم آزمون آیلتس بدم ولی متاسفانه تو ایران کنسل شد و دیگه برگزار نشد، تصمیم گرفتم برای تافل هوم ادیشن اقدام کنم.
آخرش رفتم آزمون. نمره ام شد ۱۰۰. باورم نمی شد. یعنی بالای نود درصد. اون روز با خودم گفتم مائده، این یه نشونه ست.
همون موقع قرارداد رو بستیم برای اتریش. همه چی داشت خوب پیش می رفت. داشتم مدارکم رو آماده میکردم و با همسرم، هر شب درباره مسیر آیندمون صحبت میکردیم، حتی یه چندتا فیلم از وین دیدیم. به هم می گفتیم اگه بریم اونجا، اولین جایی که می ریم کجاست؟
تا اینکه یه روز... خبرش اومد که سفارت اتریش به دلیل جریانات سیاسی فعلا بسته شده و مشخص نیست دوباره کی مجدد شروع به فعالیت کنه، همه اون برنامه ها، رفته بود تو هوا.من در حال جمع آوری و ترجمه مدارکم بودم تا بعد از اون از سفارت وقت لگال بگیرم. ولی با این وضعیت حتی نمیدونستم باید چیکار کنم و به چی فکر کنم.
اون شب با همسرم تا صبح حرف زدیم. گفتم : «تموم شد دیگه، شروع نشده راهمون بسته شد.»
هردومون نا امید شده بودیم، فرداش پیام دادم به خانوم محمدی. گفت: «مائده، نگران نباش.میتونی برای مسیر های دیگه تلاش کنی!!»
بعد از صحبت های فراوان و درگیری های ذهنیم طی چند روز، تصمیم گرفتیم برای اسپانیا اقدام کنم
همین شد که دوباره از صفر شروع کردیم. مدارکم رو تحویل سبزاپلای دادم و هر روز منتظر خبر بودم، یه تایمی اینترنت ها هم قطع بود و نگرانیام بابت سرنوشت مهاجرتم بیشتر میشد.
از نظر اپلای و کارای پروندم استرسی نداشتم چون میدونستم که افراد تیم سبزاپلای ساکن اروپا هستن و روال پروندم عادی پیش میره، ولی بیشتر ترسم از وضعیت سفارت ها بود و مدام پیش خودم فکر میکردم این جریانات کی تموم میشه. ما اصلا امسال میتونیم بریم؟ یا همه ی وقت و هزینه و زحماتمون هدر میره..
بعد از گذروندن یه دوره افسردگی بعد از جدایی تنها ایده ای که داشتم برای ادامه ی زندگی این بود که از نو شروع کنم و از اون جایی که سالها به مهاجرت فکر کرده بودم و هیچوقت براش به صورت جدی اقدام نکرده بودم حس کردم زمانش رسیده و باید شروع کنم !
مهمترین چیزی که باعث شده بود به مهاجرت فکر نکنم نداشتن مدرک زبان بود . از 22 سالگی هم وارد بازار کار شده بودم و درگیری های کار و زندگی شخصی این فرصت رو بهم نمیداد که بتونم زبان بخونم . تنها کاری که میکردم این بود که سعی میکردم از درآمد ماهانه م یه مقداری رو سرمایه گذاری کنم و پس اندازی داشته باشم تا یه روز مهاجرت کنم یا بیزینس شخصی خودمو راه اندازی کنم .
روزها و سال ها پشت هم میگذشتن و من فقط آرزو میکردم که ای کاش با این وضعیتی که ایران داره و از نظر اقتصادی و فرهنگی روز به روز ضعیف تر میشه مجبور نباشم تا آخر عمرم اینجا زندگی کنم .
بعد از اینکه ارتباط 4 ساله م با پارتنرم رو تموم کردم همزمان با فشار روحی زیادی که داشتم به این انگیزه رسیدم که حالا که فقط توی زندگیم خودمم و کسی همراهم نیست اراده م رو قوی کنم و برای مهاجرت به اروپا تلاش کنم .
اولین قدم من این بود که سرچ کنم ببینم با شرایط فعلی م و بدون اینکه یه پروسه ی طولانی رو طی کنم چطور میتونم مهاجرت کنم . اما هر راه و روشی رو که بررسی میکردم میدیدم که باید زبان یاد بگیرم و اینکه فقط در حد صحبت اولیه بلدم کافی نیست . کم کم داشتم حس میکردم به بن بست رسیدم و فقط تو اینستاگرام پست های مرتبط با مهاجرت رو پشت هم توی اکسپلور اسکرول میکردم و رد میشدم .
یه بار یه پستی دیدم که مربوط به مهاجرت با نداشتن مدرک زبان بود . احساس ناراحتی و ناامیدی زیادی داشتم که تا 28 سالگی وقت نذاشته بودم تا مدرک زبان بگیرم اما گفتم بذار شانسم رو امتحان کنم . به واسطه ی اون پست پیج سبز اپلای رو پیدا کردم و برای مشاوره رایگان فرم پر کردم .
فردای اون روز از صبح زود گوشیم رو از سایلنت درآوردم و منتظر تماس بودم . مشاور سبز اپلای باهام تماس گرفتن و قرار جلسه ی مشاوره در گوگل میت رو گذاشت . بعد از برگزاری جلسه فهمیدم از کشور زنده و شادی مثل اسپانیا میتونم پذیرش کالج زبان بگیرم و قرار نیست توی همین شرایطی که دارم باقی بمونم .
قرارداد بسته شد و مشکلی برای ارائه مدارک و تمکن مالی نداشتم چون توی زمان و جای درستی برای مهاجرتم اقدام کرده بودم . بعد از گرفتن پذیرش ویزاهم اومد و زمانی که بلیط پروازم رو خریدم بعد از مدت ها خوشحال ترین آدم دنیا بودم .
فشار روانی و جدایی برای من نقطه ی شروع مجدد و رسیدن به آرزو ها و خواسته های چندین ساله م شد . شمام سعی کنین به جای تردید و ناامیدی سعی کنید استارت بزنین و از متخصص غاین مسیر راهنمایی بگیرین
برای مشاوره رایگان با تیم تمام دانشجویی سبزاپلای کلیک کن.