از آمستردام تا تیلبورگ ، تنها کشوری که پذیرش و ویزای تحصیلیت رو با تضمین 100٪ میگیریم .

پذیرش ارشد MBA برای مژگان

سلام، من مژگانم، ۳۵ سالمه.

من کارشناسی مدیریت بازرگانی خوندم و با معدل ۱۸.۲ فارغ التحصیل شدم. سال ها مشغول کار و زندگی بودم، اما همیشه ته ذهنم یه رؤیا بود؛ اینکه یه روز ادامه تحصیل بدم و تجربه زندگی در یک کشور دیگه رو داشته باشم. فقط هر بار یه بهونه پیدا می شد؛ یه بار شرایط کار، یه بار ترس از شروع دوباره، یه بار هم این فکر که «الان دیگه سنم گذشته.»

جالب اینجاست که مدت ها بود صفحه اینستاگرام سبزاپلای رو دنبال می کردم. داستان پذیرش بچه ها رو می خوندم، ویدئوها و محتواهاشون رو می دیدم و همیشه با خودم می گفتم: «خوش به حالشون... کاش منم یه روز جای اونا باشم.»

ولی فقط تماشا می کردم، نه اقدام.

تا اینکه یه روز با خودم گفتم اگر قرار باشه همین طور فقط داستان بقیه رو ببینم، هیچ وقت داستان خودم ساخته نمی شه.

همون روز برای مشاوره اقدام کردم.

جلسه مشاوره دقیقاً همون چیزی بود که لازم داشتم. به جای اینکه یه نسخه آماده برای همه بپیچن، شرایط من، سابقه تحصیلی، هدفم از مهاجرت و حتی سنم رو کامل بررسی کردن. بعد از صحبت های زیاد، به این نتیجه رسیدیم که بهترین مسیر برای من، اقدام برای هلند هست؛ مسیری که هم با رشته کارشناسی مدیریت بازرگانی من هم خوانی داشت و هم می تونست آینده شغلی بهتری برام بسازه.

سال های زیادی کار کرده بودم و پس انداز داشتم، ماشینم رو فروختم و با استفاده از همون ها استارت مسیر مهاجرتم رو زدم..

با انگیزه بیشتری برای مدرک زبانم وقت گذاشتم و تونستم تافل هوم ادیشن رو بگیرم. پرونده آماده شد و اپلای انجام شد.

از روزی که مدارکم ارسال شد، هر بار که تلفنم زنگ می خورد، ناخودآگاه قلبم تندتر می زد. همیشه با خودم فکر می کردم شاید همین تماس، همون خبری باشه که مدت ها منتظرشم.

تا اینکه بالاخره تماس سبزاپلای رسید.
واقعاً چند لحظه فقط سکوت کرده بودم. انگار داشتم همون داستان هایی رو زندگی می کردم که ماه ها توی صفحه اینستاگرام سبزاپلای می خوندم.

پذیرش مقطع کارشناسی ارشد MBA از دانشگاه ساکسیون هلند.

وقتی نامه پذیرش رو باز کردم، اولین چیزی که از ذهنم گذشت این بود که خوشحالم بالاخره از اون آدمی که فقط موفقیت دیگران رو تماشا می کرد، تبدیل شدم به یکی از همون داستان ها.

امیدوارم چند وقت دیگه، یکی دیگه هم داستان من رو بخونه و مثل روزی که خودم داستان بقیه رو می خوندم، با خودش بگه: «شاید نوبت من باشه...»

🔗 لینک مشاوره رایگان مهاجرت تحصیلی به اروپا

نامه پذیرش مژگان رو پایین صفحه براتون گذاشتیم:

پذیرش سوم آمنه از دانشگاه رنک بالا در جهان

سلام، من آمنه ام.
قبلاً داستان مسیر مهاجرتم رو باهاتون به اشتراک گذاشته بودم؛ مسیری که برای من فقط گرفتن یک پذیرش نبود، بلکه پر بود از تلاش، تردید، ناامیدی و دوباره شروع کردن.

همون طور که قبلاً تعریف کردم، بعد از گرفتن مدرک ارشد و نمره زبان، تصمیم گرفتم برای دکترا اقدام کنم. با کلی امید و انگیزه شروع کردم؛ ساعت ها تحقیق کردم، دانشگاه ها و استادها رو بررسی کردم، مدارکم رو آماده کردم و برای چندین موقعیت اقدام کردم. اما نتیجه چیزی نبود که انتظار داشتم.
بعد از مدتی احساس کردم شاید مسیرم رو اشتباه انتخاب کردم.

بعد از اون تصمیم گرفتم از یک تیم حرفه ای کمک بگیرم. بعد از کلی تحقیق با سبزاپلای آشنا شدم و توی جلسه مشاوره فهمیدم شاید مشکل از تلاش من نبود، بلکه نیاز داشتم مسیرم رو هوشمندانه تر انتخاب کنم. با توجه به شرایط من و همسرم، تصمیم گرفتیم مسیر اپلای ارشد در اروپا رو دوباره بررسی کنیم.

با راهنمایی تیم سبزاپلای برای دانشگاه های اتریش اقدام کردیم و خیلی زود اولین نتیجه مثبت رسید؛ پذیرش رشته Digital Economy. هنوز از خوشحالی اون پذیرش نگذشته بود که خبر پذیرش دومم از دانشگاه اینسبروک اتریش در رشته اقتصاد آزمایشی هم رسید. واقعاً فکر نمی کردم بعد از اون همه سختی، بتونم دو پذیرش خوب از اتریش داشته باشم.

اما مسیر مهاجرت همیشه فقط به گرفتن پذیرش ختم نمی شه و بعد از اون با یک چالش جدید روبه رو شدم. اتفاقاتی که داخل کشور پیش اومد، شرایط نامشخص سفارت اتریش، بسته شدن سفارت و طولانی شدن روند انتظار برای ویزا باعث شد کمی نگران آینده این مسیر بشم. راستش یه جایی احساس کردم شاید بهتره فقط منتظر یک گزینه نباشم و مسیرهای دیگه رو هم بررسی کنم.

اینجا دوباره راهنمایی تیم سبزاپلای خیلی کمکم کرد. با بررسی شرایط من، سابقه تحصیلی، رشته کارشناسی اقتصاد و اهداف آینده ام، پیشنهاد دادن که گزینه هلند رو هم جدی تر بررسی کنیم. این تصمیم برای من راحت نبود، چون تا اون لحظه تمام تمرکزم روی اتریش بود، اما وقتی شرایط رو منطقی بررسی کردیم، دیدم هلند هم می تونه یک مسیر خیلی خوب و مطمئن برای آینده من باشه.

و حالا چند روز پیش یک خبر فوق العاده دیگه رسید؛ پذیرش سوم من، این بار از دانشگاه واخنینگن هلند، برای مقطع ارشد رشته اقتصاد پایداری.

وقتی اسم دانشگاه رو دیدم واقعاً خوشحال شدم. دانشگاه واخنینگن یکی از دانشگاه های مطرح دنیاست و رنک 154 جهان و در حوزه هایی مثل کشاورزی و پایداری جایگاه بسیار ویژه ای داره. اینکه تونستم از دانشگاهی با این سطح علمی و در رشته ای که با پس زمینه تحصیلی من یعنی اقتصاد مرتبطه پذیرش بگیرم، برای من واقعاً ارزشمند بود.

الان بعد از تمام اون روزهایی که منتظر یک جواب مثبت بودم، سه مسیر مختلف پیش روم دارم و می تونم با آرامش بیشتری شرایط هر کدوم رو بررسی کنم و بهترین تصمیم رو برای آینده ام و زندگی مشترکم بگیرم.

این مسیر به من یاد داد که مهاجرت فقط داشتن مدرک و نمره زبان نیست؛ گاهی مهم ترین بخش مسیر اینه که بتونی در زمان درست تصمیم درست بگیری و اگر شرایط تغییر کرد، انعطاف داشته باشی.

لینک داستان پذیرش اولم از اتریش

لینک داستان پذیرش دومم از اتریش

تو هم میتونی همین الان با کلیک روی لینک زیر،مشاورت با سبزاپلای رو به صورت رایگان استارت بزنی:

🔗 لینک فرم مشاوره سبزاپلای

پذیرش ارشد بایولوژی از دانشگاه لیدن برای مهدیس

من مهدیس هستم، ۳۳ سالمه و کارشناسی بایولوژی دارم.

برخلاف خیلی از افرادی که برای مهاجرت اقدام می کنن، دغدغه اصلی من هزینه های اپلای یا شهریه دانشگاه نبود. همسرم از همون روز اول کنارم بود و همیشه می گفت: «اگر قراره این تصمیم آینده مون رو بهتر کنه، نباید به خاطر ترس از هزینه ها ازش بگذریم.»

برای ما، مهم تر از هزینه، این بود که تصمیم درستی بگیریم.

از همون اول می دونستیم که نمی خوایم فقط برای گرفتن یک مدرک از کشور خارج بشیم. هدفمون این بود که کشوری رو انتخاب کنیم که بعد از تحصیل هم بشه برای آینده مون روی اون حساب کرد و مهم تر از همه، بتونیم از هم جدا نباشیم.

به خاطر همین، شروع کردم به تحقیق درباره کشورها.

هر شب چند ساعت وقت می گذاشتم، مقاله می خوندم، تجربه دانشجوها رو دنبال می کردم و سعی می کردم تصویر واضح تری از هر کشور به دست بیارم. هرچی بیشتر می خوندم، بیشتر متوجه می شدم که فقط اسم دانشگاه مهم نیست؛ قوانین اقامت، اجازه کار و حتی شرایط همراه هم می تونه روی کیفیت زندگی تأثیر زیادی بذاره.

اتفاقی که باعث شد با سبزاپلای آشنا بشم، یکی از همین شب های تحقیق بود. داشتم تجربه چند نفر از دانشجوهای ایرانی رو می خوندم که چند بار اسم سبزاپلای رو دیده بودم. بعد وارد سایتشون شدم، چند تا از داستان های پذیرش رو خوندم و فرم مشاوره رایگان رو پر کردم.

چند روز بعد، جلسه مشاوره در گوگل میت برگزار شد.

بعد از اینکه شرایطم رو بررسی کردن؛ از رشته تحصیلیم و معدلم گرفته تا آیلتس ۶.۵ و برنامه ای که برای آینده داشتم، یه لیست از دانشگاه هایی که با شرایطم همخوانی داشتن برام فرستادن تا با هم بررسی کنیم و تصمیم بگیریم برای کدوم ها اقدام بشه.

یکی از دانشگاه هایی که توی اون لیست بود، دانشگاه لیدن بود.

اسمش برام آشنا بود. درباره اعتبارش شنیده بودم، اما چیزی که بیشتر توجهم رو جلب کرد، خود کشور هلند بود.

وقتی بیشتر درباره شرایط زندگی و قوانینش تحقیق کردم، دیدم برای شرایط ما انتخاب خیلی منطقی ایه؛ همسرم می تونست از طریق ویزای همراه کنارم باشه و این برای من اهمیت خیلی زیادی داشت. واقعاً نمی خواستم چند سال از هم دور زندگی کنیم یا هر چند ماه یک بار همدیگه رو ببینیم.

همین موضوع باعث شد با اطمینان بیشتری هلند رو انتخاب کنیم.

بعد از تأیید دانشگاه ها، آماده کردن پرونده شروع شد.

تا قبل از اون فکر می کردم اپلای یعنی ترجمه مدارک و پر کردن چند تا فرم، اما وقتی وارد جزئیات شدیم فهمیدم هر بخش از پرونده می تونه روی نتیجه تأثیر داشته باشه. رزومه، انگیزه نامه، بررسی مدارک و حتی ترتیب ارائه اطلاعات، چند بار بازبینی شد تا مطمئن باشیم بهترین نسخه ممکن ارسال می شه.

بعد از ارسال درخواست ها، فقط باید منتظر می موندیم.

هر بار که ایمیلی می اومد، ناخودآگاه گوشی رو برمی داشتم. حتی اگر تبلیغ بانک بود، باز هم چند ثانیه امیدوار می شدم.

تا اینکه یه روز از تیم سبزاپلای باهام تماس گرفتن.

گفتن:

«مهدیس، تبریک! از دانشگاه لیدن پذیرش گرفتی.»

اولین کاری که کردم این بود که به همسرم زنگ زدم.

فکر می کنم بیشتر از من خوشحال شده بود.

چند دقیقه فقط درباره این حرف می زدیم که حالا باید برای مرحله بعد آماده بشیم و کم کم برنامه ریزی کنیم.

پذیرشم برای مقطع کارشناسی ارشد Biology از دانشگاه Leiden بود؛ دانشگاهی که همیشه جزو دانشگاه های معتبر هلند شناخته می شه و حالا قرار بود بخشی از مسیر جدید زندگی من باشه.

وقتی به این چند ماه فکر می کنم، خوشحالم که از همون اول، تصمیممون فقط بر اساس اسم دانشگاه یا رتبه ها نبود.

ما کشوری رو انتخاب کردیم که با شرایط زندگی، برنامه آینده و سبک زندگی مون هماهنگ بود.

به نظرم مهاجرت فقط گرفتن یک نامه پذیرش نیست؛ پیدا کردن جاییه که بتونی فصل بعدی زندگیت رو با خیال راحت تر شروع کنی.

شما هم میتونین برای مشاوره رایگان مهاجرت تحصیلی به هلند و سایر کشور های اروپایی روی لینک زیر کلیک کنید:

(لینک فرم مشاوره رایگان سبزاپلای)

پذیرش ارشد MBA فاطمه از هلند

من فاطمه ام، ۲۶ سالمه و کارشناسی مدیریت بازرگانی دارم.

اگر چند سال پیش ازم می پرسیدن خودت رو پنج سال دیگه کجا می بینی، احتمالاً جواب دقیقی نداشتم. فقط یه چیز برام مشخص بود؛ دلم نمی خواست بعد از فارغ التحصیلی، همون مسیری رو برم که خیلی ها بدون فکر انتخاب می کنن. دوست داشتم تجربه متفاوتی داشته باشم، توی یه محیط بین المللی درس بخونم و خودم رو توی فضایی قرار بدم که هر روز چیز جدیدی یاد بگیرم.

همین باعث شد کم کم به ادامه تحصیل در خارج از کشور فکر کنم.

اما راستش، بین فکر کردن تا اقدام کردن یه فاصله خیلی بزرگ وجود داره.

هر بار که تصمیم می گرفتم جدی تر دنبالش کنم، با یه عالمه سؤال روبه رو می شدم. کدوم کشور بهتره؟ کدوم دانشگاه شانس بیشتری دارم؟ با معدلم میشه پذیرش گرفت؟ آیلتس ۶ کافیه یا باید دوباره امتحان بدم؟

از اون طرف، خانواده هم نگرانی های خودشون رو داشتن. بیشتر از هر چیزی نگران این بودن که قراره هزاران کیلومتر از هم دور بشیم. حتی بعضی از دوستام هم می گفتن: «الان گرفتن پذیرش خیلی سخت شده، شاید بهتر باشه وقتت رو جای دیگه بذاری.»

یه مدت واقعاً بین ادامه دادن و منصرف شدن گیر کرده بودم.
تا اینکه تصمیم گرفتم به جای حدس زدن، از آدم هایی که این مسیر رو هر روز انجام میدن مشورت بگیرم و با سبزاپلای یه جلسه مشاوره داشتم.

فکر می کردم اون جلسه فقط قراره چند تا اسم دانشگاه بهم معرفی بشه، ولی برعکس، بیشتر از اینکه درباره دانشگاه ها صحبت کنیم، درباره خودم حرف زدیم.

ازم پرسیدن هدفم از مهاجرت تحصیلی چیه؟ بعد از فارغ التحصیلی دوست دارم وارد بازار کار بشم یا ادامه تحصیل بدم؟ بودجه م چقدره؟ چه کشورهایی با شرایط من تناسب بیشتری دارن؟

اونجا بود که فهمیدم فقط علاقه داشتن به یه کشور، دلیل کافی برای انتخابش نیست.

بر اساس رشته مدیریت بازرگانی، معدل ۱۷.۲، آیلتس ۶ و هدفی که برای آینده داشتم، هلند یکی از بهترین گزینه ها بود.

راستش قبل از اون جلسه، اصلاً هلند جزو انتخاب های اصلی من نبود. بیشتر ذهنم درگیر کشورهای دیگه بود. اما هرچی بیشتر درباره دانشگاه ها، کیفیت آموزش، ارتباط نزدیک دانشگاه ها با شرکت ها و فرصت های شغلی بعد از فارغ التحصیلی صحبت کردیم، بیشتر مطمئن شدم که این انتخاب با شرایط من هماهنگ تره.

بعد از اون، کار آماده کردن مدارک شروع شد.
رزومه، انگیزه نامه، ترجمه مدارک، بررسی جزئیات هر دانشگاه و ارسال اپلیکیشن ها... هر مرحله که تموم می شد، احساس می کردم یه قدم به هدفم نزدیک تر شدم.

ولی بعد از ارسال درخواست ها، سخت ترین قسمت مسیر شروع شد؛ انتظار.

انتظاری که هیچ زمان مشخصی هم نداره.
تا اینکه یه روز از تیم سبزاپلای باهام تماس گرفتن.

همین که تماس رو جواب دادم، از لحنشون فهمیدم خبر خوبیه.

گفتن: «فاطمه، تبریک! از دانشگاه Saxion هلند پذیرش گرفتی.»

چند ثانیه هیچ حرفی نزدم.
فقط لبخند می زدم.

بعد از اینکه تماس تموم شد، سریع رفتم خبر رو به خانواده م دادم. هنوز واکنش مادرم رو یادمه. هم خوشحال بود، هم ذوق کرده بود و هم از همون لحظه درباره کارهای بعدی سؤال می پرسید. انگار اون پذیرش فقط برای من نبود؛ نتیجه صبر و همراهی خانواده م هم بود.

پذیرشم برای مقطع کارشناسی ارشد MBA از دانشگاه Saxion University of Applied Sciences بود؛ دانشگاهی که حالا دیگه فقط یه اسم از لیست دانشگاه های اروپایی نبود، بلکه قراره فصل جدیدی از زندگی من از همون جا شروع بشه.

وقتی به روزهای اول فکر می کنم، می بینم مهم ترین چیزی که باعث شد به این نتیجه برسم، فقط معدل یا مدرک زبان نبود. اینکه از همون اول مسیر درستی رو انتخاب کردم، دانشگاه هایی متناسب با شرایطم انتخاب شدن و برای هر مرحله برنامه مشخصی داشتم، تأثیر خیلی زیادی داشت.

با دیدن نامه پذیرشم، بیشتر از هر زمان دیگه ای مطمئنم که تصمیمی که چند ماه پیش گرفتم، ارزش تمام استرس ها، انتظارها و تلاش هایی که پشتش بود رو داشت.

اگر تو هم این روزها مدام بین انتخاب کشور، دانشگاه یا حتی شروع کردن این مسیر مرددی، بدون که خیلی از ما از همین نقطه شروع کردیم. گاهی فقط کافیه اولین قدم رو درست برداری؛ بقیه مسیر، کم کم خودش شکل می گیره.

🔗 لینک فرم مشاوره رایگان با سبزاپلای

پذیرش ارشد مریم 24 ساله

من مریمم، ۲۴ سالمه و لیسانس مهندسی کامپیوتر دارم.

از همون سال های دانشگاه، همیشه یه علاقه جدی به دنیای هوش مصنوعی داشتم.همین علاقه کم کم تبدیل شد به یه هدف جدی تر: ادامه تحصیل توی یه فضای بین المللی و تخصصی تر.

قبل از اینکه اصلاً برای اپلای اقدام کنم، مدت زیادی فقط در حال تحقیق بودم. تقریباً میشه گفت ماه ها بین کشورها، دانشگاه ها و حتی تجربه های دانشجوهای مختلف می چرخیدم. از شرایط پذیرش گرفته تا آینده شغلی، هزینه ها، سختی و راحتی ویزا، و حتی سبک زندگی توی کشورهای مختلف رو بررسی کردم تا بفهمم دقیقاً کدوم مسیر برام منطقی تره.

راستش اول مسیر یه مقدار سردرگم بودم. با معدل ۱۵.۶۶ فارغ التحصیل شده بودم و همیشه این نگرانی رو داشتم که شاید برای بعضی دانشگاه ها یه محدودیت باشه. از طرفی نمی دونستم دقیقاً باید از کجا شروع کنم یا چطور یه اپلیکیشن درست و قوی بسازم.

برای آیلتس هم بعد از چند ماه تلاش تونستم نمره ۶.۵ بگیرم و همین شد نقطه شروع جدی تر شدن مسیر اپلایم.

بعد از اون همه تحقیق، هلند برای من تبدیل شد به یکی از منطقی ترین گزینه ها. هم به خاطر سیستم آموزشی پروژه محور و کاربردی، هم به خاطر کیفیت بالای دانشگاه های اروپایی در رشته های فنی مثل کامپیوتر و دیتا ساینس. از طرف دیگه، برام مهم بود که مسیر پذیرش و ویزا خیلی پیچیده و فرسایشی نباشه.

واقعیت اینه که از نظر مالی هم شرایط من خیلی محدودکننده نبود، اما انتخابم فقط بر اساس هزینه نبود. بیشتر دنبال این بودم که هزینه و زمانی که می ذارم واقعاً تبدیل به یک مسیر روشن برای آینده شغلی بشه، نه یه تجربه مبهم و پرریسک.

نکته مهم تر این بود که روند اپلای و ویزای هلند نسبت به خیلی از کشورها شفاف تر و قابل پیش بینی تر به نظر می رسید. همین باعث شد با استرس خیلی کمتر و ذهن آروم تر وارد این مسیر بشم، چون احساس می کردم مسیر حداقل مشخص و منطقیه.

توی این مرحله بود که با تیم سبزاپلای همراه شدم. از همون مشاوره اولیه، شرایطم دقیق بررسی شد و مسیرم شفاف شد. بعدش همه چیز قدم به قدم پیش رفت؛ از انتخاب دانشگاه مناسب و بررسی گزینه ها گرفته تا آماده سازی مدارک، نوشتن انگیزه نامه و تکمیل اپلیکیشن.

در نهایت تونستم از
‏NHL Stenden University of Applied Sciences
پذیرش بگیرم و مسیر ادامه تحصیلم مشخص شد؛ مسیری که اولش خیلی دور و پیچیده به نظر می رسید، اما با یه مسیر درست و تصمیم های مرحله به مرحله تبدیل شد به یه هدف کاملاً دست یافتنی.

برای من این تجربه یه چیز مهم داشت: اینکه لازم نیست از اول همه چیز رو بدونی یا کامل باشی؛ مهم اینه که مسیر رو درست شروع کنی.

برای شروه مشاوره رایگان با سبزاپلای و قرارداد 1000 یورویی اپلای تحصیلی روی لینک زیر کلیک کن :

فرم مشاوره رایگان

پذیرش کارشناسی با 11 سال گپ تحصیلی برای لادن

همیشه فکر می کردم آرزوی تحصیل خارج از ایران برام تموم شده. دیگه نه سنش رو داشتم، نه روحیه اش رو.
من لادنم، ۳۲ سالمه. ۱۱ سال از وقتی که کارشناسی گرفتم می گذشت.توی این سالها کلی اتفاق افتاد. دانشگاه رفتم، کار کردم، زندگی کردم، بعضی روزها اصلاً یادم می رفت که روزی آرزوی زندگی کردن تو خارج رو داشتم.

تا پارسال. یه روز نشسته بودم با خودم گفتم لادن، یا همینجوری می مونی و تا آخر عمر حسرت می خوری، یا یه ریسک می کنی. ولی از کجا شروع کنم؟ اصلاً کسی با این سن و این گپ تحصیلی قبولش می کنه؟ اصلا میتونم تحصیلی مهاجرت کنم؟کاری چطور؟ولی آخه پروسه مهاجرت کاری واسم خیلی سخت تر بود.

از طریق اینستاگرام با سبزاپلای آشنا شدم و مشاوره گرفتم. اولش خجالت می کشیدم بگم چند سالمه و از شرایطم بگم.
مهمترین چیزی که برام مطرح بود، انتخاب کشور بود. اینکه برم جایی که ارزشش رو داشته باشه. مشاورم گفت هلند.
بهم گفتن که باید شهریه بدم، حدود ده هزار یورو، برام سخت نبود. از نظر مالی مشکل نداشتم.

گفتم آخه من ۱۱ سال پیش آخرین بار پشت نیمکت نشستم. مشاورم گفت سیستم آموزشی هلند انعطاف پذیره، به تجربه کاری هم نگاه می کنه، فقط باید مدرک زبانت رو بگیری و یه انگیزه نامه درست بنویسی که نشون بده چرا ۱۱ سال بعد برگشتی.

رفتم سراغ آیلتس. ۷ گرفتم. باورم نمی شد. دفعه اول امتحان که می رفتم، دستام می لرزید. ولی تموم شد و خوب تموم شد.

بعدش سبزاپلای مدارکم رو جمع کرد. اون لادن ۲۱ ساله که دانشگاه رو هیلی سال پیش تموم کرد، الان تو ۳۲ سالگی داره برمی گرده دوباره یه جایی خارج از اینجا و تو بهترین کشورهای اروپا برای تحصیل شروع کنه.

تا اینکه بهم خبر دادن پذیرشم اومده، از دانشگاه لاهه هلند. رشته Data Driven Business.

من هیچی نگفتم. فقط گریه کردم. نه از غم، از یه جور حس عجیب که آدم وقتی می بینه آرزوی قدیمیش داره محقق می شه، نمی تونه حرف بزنه.

حالا این روزا دارم وسایل سفرم رو آماده می کنم. یه چیز جالبش اینه که برای سفارت هلند، شهریه و تمکن مالی هر دو رو باید به حساب دانشگاه واریز کنم. یه جا، راحت، بی دردسر.

هنوز بعضی وقتا شب که از خواب بیدار می شم، یه لحظه فکر می کنم نکنه خواب باشم.
ولی این واقعیته. لادن با ۱۱ سال گپ تحصیلی، داره می ره هلند برای کارشناسی.
برای شروع مسیر پیشرفتش.برای تغییر اساسی زندگیش.برای تغییر آیندش.

به اون روزایی که فکر می کردم دیره می خندم. هیچوقت برای درس خوندن دیر نیست. فقط باید آدمایی باشن که کمکت کنن راه رو پیدا کنی. که من سبزاپلای رو پیدا کردم. حالا دارم می رم که یه لادن دیگه بشم. نه لادن ۲۱ ساله، لادن ۳۲ ساله با کلی تجربه و کلی انگیزه.


تو هم شانست رو امتحان کن و با سبزاپلای یه جلسه مشاوره رایگان درباره مسیر مهاجرت تحصیلیت داشته باش
برای شروع روی لینک زیر کلیک کن 👇🏻

فرم مشاوره رایگان

پذیرش حسام از هارلم و زندگی در هلند در کنار خواهرش

من حسامم. سی و یک سالمه، از تهران.
تا همین پارسال یه آدم کاملاً عادی بودم با یه زندگی روتین: کار میکردم تو یه استارتاپ، پروژه های انیمیشن و طراحی میزدم ، و تو همین دورِ خودم میچرخیدم. انگار یه مرزی توی ذهنم کشیده شده بود و همه چیز توی همون حصار داشت جلو میرفت.

خواهرم سارا اینجا هارلم هلند زندگی میکنه. پنج سالی میشد که رفته بود. هر بار که باهاش ویدیوکال داشتیم، کلی از فضای آزاد، آدمهای باز و ایدههای نو حرف میزد. آخرین بار که حرف زدیم، گفت: "حسام، چرا نمیای؟ همون رشته creative media که عاشقیش اینجا توی دانشگاه ما خیلی قویه. خودت رو محدود نکن." این حرف مثل یه جرقه بود. یه لحظه به خودم گفتم: "چرا که نه؟ آره دیگه، چرا نه؟"

ولی وقتی پای عمل به وسط اومد، تازه فهمیدم چقدر راه پرپیچ و خمه. باید معدلم رو میدیدم (۱۷ بود، خوب بود ولی خارق العاده نبود)، آیلتس ۶ هم داشتم. کلی موسسه مهاجرتی مختلف رو چک کردم، تا اینکه یه روز تو یه گروه اینترنتی، اسم "سبز اپلای" رو دیدم. چند نفر راجع بهشون خوب نوشته بودن. گفتم بد نیست منم یه مشاوره رایگان داشته باشم.آقای موسوی، مشاورم، اولین چیزی که گفت این بود: "حسام جان، با این معدل و آیلتس، نباید دنبال دانشگاه های خیلی تاپ ولی تئوری محور بری. باید جاهایی رو بزنی که به کار عملی و پورتفولیو اهمیت میدن. خودت کلی کار حرفه ای داری، این بزرگترین نقطه قوتته." این حرفش کلی انگیزه داد. بعد مسیر رو برام شفاف ترسیم کردن: از انتخاب درست دانشگاه (که نهایتاً SRH Haarlem شد) تا نحوه نوشتن انگیزه نامه که داستانِ من، یه آدم باتجربه کار، باشه. حتی کمک کردن پورتفولیوم رو به سبک اروپایی درست کنم.

تموم شد! پذیرش اومد. اون روز هنوز باورم نمیشد. اول به سارا زنگ زدم که خوشحال بشه. بعدش پروسه ویزا که همچنان سبز اپلای کنارم بود و هر سوالی داشتم جواب میدادن.

و الان... من اینجام. هارلمم. تو یه کلاس کوچیک با بچه هایی از هند، آلمان، ایتالیا. پروژه اولمون راجع به "روایت دیجیتال مهاجرت" بود. من راجع به خودم گفتم، راجع به مسیری که اومدم. استادم گفت کارم "شخصی و تأثیرگذار" بوده. این حسِ دیده شدن، خیلی ارزشمنده.

یه چیز دیگه هم هست... غیر از درس. حالا میتونم بعد از ظهرها با سارا دوچرخه سواری کنم، قهوه بخوریم، حرف بزنیم. داشتن یه تکیه گاه خانوادگی اینجا، همه چیز رو برام قابل تحملتر کرده.

آینده؟ هنوز مطمئن نیستم. شاید بعد از فارغ التحصیلی یه شغل اینجا پیدا کنم، شاید برگردم ایران با یه دید تازه. ولی میدونم همین قدم اول که برداشتم، با همه ترسها و شک ها، بزرگترین تغییر زندگیم بود. و خب، یه کم هم مدیون اون مشاوره درست و راهنمایی های دقیق سبزاپلای ام. بدون اونا شاید همچنان داشتم تو اینستاگرام سارا، عکسای هارلم رو نگاه میکردم و آرزو میکردم، به جای اینکه خودم تو این عکسا باشم.

برای مشاوره رایگان با سبز اپلای و پر کردن فرم مشاوره کلیک کنید.

پذیرش مبینا از هلند

مهاجرت تحصیلی به اروپا و زندگی تو هلند احتمالا بهترین اتفاقی بود که می تونست توی زندگیم بیفته . بعد از مخالفت های زیاد خانواده م برای مهاجرت تقریبا بیخیال شده بودم که یهو همه چی تغییر کرد .

من مبینام . کسی که تا 29 سالگی حتی یه سفر خارجی هم نرفته بود ولی موفق شد از یه دانشگاه خیلی خوب توی هلند پذیرش بگیره .

داستان مهاجرت من از 19 سالگی شروع میشه . همیشه رویای تحصیل توی یه کشور خیلی خوب رو داشتم اما همیشه انگار ازش خیلی دور بودم . توی دبیرستان خیلی خوب درس میخوندم چون فکر میکردم وقتی کنکور رو خوب بدم قراره به عنوان یه آدم نابغه برام دعوتنامه بفرستن و از ایران برم . بعد از اومدن نتیجه ی کنکورم انتخاب رشته کردم و توی دانشگاه MBA خوندم . چون فهمیدم برای مهاجرت تحصیلی باید تمکن مالی ارائه بدم و نمیتونستم براش کاری کنم چون خانواده م برای مهاجرت ساپورتم نمیکردن . بعد از گذشت 4 سال مدرک کارشناسی مو گرفتم و با خودم گفتم تا دیر نشده باید برم سر کار و پول مورد نیاز مهاجرتم رو جمع کنم . اما وقتی وارد بازار کار شدم فهمیدم درآمدم به اندازه ی هزینه هام هست و قرار نیست بتونم به اندازه ای که میخوام پول دربیارم . برای اینکه کمتر به این فکر کنم که چقدر ناراحتم که داره زمانم میگذره و نمی تونم کاری برای رفتن از ایران کنم چسبیدم به کار و سعی کردم توی همون پیشرفت کنم .

بعد از چهار سال کار کردن شرایطم بهتر شد و تونستم یه پس انداز خوب برای خودم داشته باشم . دلم می خواست بیشتر پیشرفت کنم و به فکر ادامه تحصیل افتادم . از طرفی هم هندل کردن همزمان درس و کار برام سخت بود برای همین فقط بهش فکر میکردم ولی اقدامی انجام ندادم .

دیگه شد 29 سالم و باورم نمیشد کمتر از 1 سال دیگه قراره 30 سالم بشه و هنوز دارم ایران زندگی میکنم و چون خانواده م برای مهاجرت حمایتم نکردن هنوز ایرانم .

یه بار داشتم راجع به این دغدغه با یکی از دوستام صحبت میکردم که گفت میدونستی هلند ویزای تضمینی داره و اگر بتونی شرایطت رو جور کنی میتونی از ایران بری و اونجا با شرایط عالی تحصیل کنی ؟ من اینو که شنیدم چشمام برق زد چون یه دیتایی بود که توی زمان درست بهم رسید و خیلی خوشحال و امیدوارم کرد .

یه مقداری سرچ کردم و چندتا موسسه پیدا کردم که از یکی شون مشاوره بگیرم و پروسه ی مهاجرتم رو بهشون بسپارم تا بالاخره به آرزوم برسم . اولین جایی که براشون فرم مشاوره پر کردم و فرستادم سبز اپلای بود و بعد از جلسه مشاوره تصمیم گرفتم باهاشون قرارداد ببندم .

شهریه ی دانشگاه رو واریز کردم و پذیرش و ویزا خیلی سریع اومد . اولین چیزی که بعد از دریافت ویزا بهش فکر کردم این بود که کاش میتونستم بعد از همون کنکوری که براش خیلی زحمت کشیدم مهاجرت کنم . اما خیلی هم خوشحال بودم چون بالاخره اتفاق افتاد و برای من مهمترین چیزی بود که میتونستم به دست بیارم .

الان دارم توی دانشگاه ساکسیون هلند درس می خونم و باورم نمیشه که دارم از هلند براتون مینویسم .

از مشاوره ی رایگان سبز اپلای استفاده کنین چون ممکنه مثل من مسیر زندگی تون رو تغییر بده جوری که حتی فکرشم نمیکردین .

برای مشاوره روی متن بالا کلیک کن.

پذیرش زهرا از هلند توی 41 سالگی

توی 41 سالگی پذیرش گرفتم و این فقط با تیم کاردرست سبز اپلای شدنی بود .

من زهرام. ۴۱ سالمه و الان توی هلند، توی دانشگاه تیلبورگ، دارم پری مستر روانشناسی می خونم. هنوزم بعضی روزا وقتی با دوچرخه از خوابگاه تا دانشگاه می رم، توی ذهنم مرور می کنم که چطوری از اون روزی که فقط یه فرم ساده پر کردم، رسیدم به اینجا.

من توی تهران زندگی می کردم و توی یه دانشگاه دولتی درس خونده بودم. معدل لیسانسم ۱۷.۸ بود، مدرک آیلتس ۶.۵ هم داشتم، ولی با اینکه از نظر تحصیلی بد نبودم، همیشه فکر می کردم دیگه برای مهاجرت دیره. بیشتر دوستام ازدواج کرده بودن یا قید ادامه تحصیل رو زده بودن. خودم هم یه مدت فقط بین کار و خونه در رفت و آمد بودم.

یه روز یکی از شاگردای قدیمیم که رفته بود اروپا، برام پیج سبز اپلای رو فرستاد. گفت “ببین اینا کارشون خوبه، مشاوره شونم رایگانه، پر کن ببین چی می گن.” با خودم گفتم امتحانش ضرر نداره، فرم رو پر کردم. چند روز بعد یکی از کارشناسا تماس گرفت. خیلی راحت و صادق باهام حرف زد، پرسید هدفت چیه، چرا روانشناسی، چه برنامه ای برای آینده داری. اون گفت که با شرایط من میشه برای پری مستر روانشناسی در اروپا اقدام کرد، حتی برای کشورهایی مثل هلند.

جلسه ی مشاوره مون برام نقطه ی شروع شد. برام توضیح دادن که چه مدارکی لازمه، کجا شانس بیشتری دارم و چطور باید انگیزه نامه م رو بنویسم. لحنشون آروم بود و مطمئن، همون چیزی که لازمش داشتم تا ترسم بریزه.

قرارداد بستیم. ۲۰ درصد مبلغ رو اول دادم، گفتن بقیه ش بعد از پذیرش و ویزا هست. از همون روز، تیم سبز اپلای افتاد دنبال کارام. رزومه مو بازنویسی کردن، انگیزه نامه م رو از پایه نوشتن، مدارکمو چک کردن و حتی چند تا دانشگاه مناسب معرفی کردن. یکی از اون گزینه ها، دانشگاه تیلبورگ هلند بود.

وقتی اسم تیلبورگ رو شنیدم، راستش اول فکر کردم شانس من اونقدرا بالا نیست. ولی تیم گفت با توجه به نمرات و مدرک زبانم، شانسم خوبه. چند هفته گذشت. یه شب، وسط کار، یه ایمیل اومد از سبز اپلای. نوشته بودن “زهرا، تبریک! پذیرشت از دانشگاه تیلبورگ اومده.” زل زدم به صفحه، نفس کشیدن یادم رفت. حس خاصی بود، نه ذوق زیاد، نه اشک، فقط یه آرامش عمیق.

یه روز صبح، ایمیل سفارت اومد. ویزام صادر شده بود. همون لحظه فقط نشستم یه گوشه، لبخند زدم. بعد پیام دادم به کارشناس سبز اپلای و نوشتم “گرفتمش!” اونم نوشت “می دونستم می گیری، زهرا.”

وقتی رسیدم هلند، تازه فهمیدم مرحله ی جدید شروع شده. از ثبت نام دانشگاه گرفته تا کارهای بیمه و حساب بانکی، همش یه جور استرس داشت. ولی سبز اپلای اونجا هم تنهام نذاشت. تیم خدمات پس از ویزا باهام تماس گرفتن، یکی یکی راهنمایی ام کردن که چی کار کنم، از کجا شروع کنم. همین باعث شد خیلی سریع تر با شرایط جدید وفق پیدا کنم.

الان چند ماهه اومدم تیلبورگ. زندگی اینجا نظم خاصی داره، درس سنگینه ولی لذت بخش. هر بار که وارد کلاس می شم، یاد اون روز می افتم که با تردید فرم سبز اپلای رو پر کردم. اون روز فقط یه تصمیم ساده گرفتم، ولی اون تصمیم مسیر زندگی مو عوض کرد.

خیلیا ازم می پرسن “زهرا، با ۴۱ سال سن، واقعا شد؟”

می گم “آره، شد، چون یه تیم واقعی پشتم بود.”

من زهرا م، از تهران، ۴۱ ساله، با معدل ۱۷.۸ و آیلتس ۶.۵، و الان دانشجوی پری مستر روانشناسی توی دانشگاه تیلبورگ هلندم.

همه چی از یه فرم ساده شروع شد، یه مشاوره رایگان، و یه تصمیم که بالاخره وقتشه.

بازگشت به بالا