من محمدرضام، ۲۴ سالمه و کارشناسی زبان و ادبیات انگلیسی خوندم.
اگر بخوام صادقانه بگم، دلیل اینکه آلمان رو انتخاب کردم فقط دانشگاه و تحصیل نبود. من از چند سال قبل، به خاطر خواهرم، با زندگی در آلمان یه جورایی آشنا بودم.
خواهرم چند سال قبل برای تحصیل رفته بود آلمان. اون موقع من هنوز خیلی جدی به مهاجرت فکر نمیکردم و بیشتر از دور ماجراهاش رو دنبال میکردم؛ از روزهای اولی که دنبال خونه و دانشگاه بود تا کمکم که به محیط اونجا عادت کرد و برای خودش زندگی ساخت.
اتفاق جالبتر این بود که همونجا با کسی آشنا شد و بعد از مدتی تصمیم گرفتن ازدواج کنن. برای ازدواج هم برگشتن ایران و بعد دوباره با هم به آلمان برگشتن.
من توی این چند سال، از طریق خواهرم عملاً با بخش زیادی از زندگی در آلمان آشنا شده بودم. میدونستم روزهای اول مهاجرت چطوریه، چه چیزهایی ممکنه سخت باشه، حتی از تجربههای خودش درباره دانشگاه، زندگی روزمره و پیدا کردن جا و کار شنیده بودم.
برای همین وقتی خودم به فکر مهاجرت تحصیلی افتادم، آلمان برای من دیگه یک کشور کاملاً غریبه نبود.
راستش یکی از بزرگترین ترسهام این بود که برم یک کشور دیگه و هیچکس رو نداشته باشم. اینکه وارد یک محیط جدید بشم، همهچیز برام ناآشنا باشه و از صفر شروع کنم. ولی وقتی به آلمان فکر میکردم، میگفتم حداقل خواهرم اونجاست. اگر روزهای اول مشکلی پیش بیاد، یک نفر رو دارم که میتونم ازش کمک بگیرم یا حتی فقط باهاش حرف بزنم.
همین حس آشنایی، انتخاب آلمان رو برای من خیلی راحتتر کرد.
البته انتخاب رشته و دانشگاه همچنان داستان خودش رو داشت. من نمیخواستم صرفاً به خاطر اینکه خواهرم آلمان زندگی میکنه، هر رشتهای رو انتخاب کنم. کارشناسی زبان و ادبیات انگلیسی داشتم، TOEFL 100 گرفته بودم و میخواستم ادامه تحصیلم واقعاً در امتداد همین مسیر باشه.
اون موقع بود که برای مشاوره اقدام کردم. قبل از جلسه، کلی اطلاعات مختلف جمع کرده بودم، ولی هرچی بیشتر میخوندم، بیشتر سردرگم میشدم. نمیدونستم دقیقاً کدوم دانشگاهها با رشته و رزومه من همخوانی دارن و کجا شانس منطقیتری دارم.
توی جلسه مشاوره، مسیر برای من خیلی مشخصتر شد. به جای اینکه فقط بر اساس اسم دانشگاه تصمیم بگیریم، شرایط تحصیلی، معدل، مدرک زبان و رشته کارشناسیام بررسی شد و در نهایت تمرکز رفت روی برنامههایی که واقعاً به سابقه تحصیلی من مرتبط بودن.
بعد از مشاوره، قبل از قرارداد لیست دانشگاههای مناسب پروفایلم رو دریافت کردم. این مرحله برای من خیلی مهم بود، چون میتونستم خودم گزینهها رو ببینم، دربارهشون سؤال بپرسم و در نهایت دانشگاههایی که مورد تأییدم بودن رو مشخص کنم.
بعد از تأیید لیست و عقد قرارداد، آمادهسازی مدارک و اپلایها شروع شد.
البته وسط مسیر، من همچنان استرسهای خودم رو داشتم. مخصوصاً بحث هزینهها و اینکه اگر قرار باشه چند سال زندگی جدیدی رو شروع کنم، باید از نظر مالی هم آمادگی داشته باشم. بخشی از هزینهها رو از پسانداز خودم و بخشی رو با کمک خانواده تأمین کردم و سعی کردم قبل از رفتن، تا جایی که میشه برای ماههای اول برنامهریزی کنم.
از طرفی خانوادهام هم چون تجربه خواهرم رو دیده بودن، نسبت به مهاجرت من خیلی نگران نبودن.
اتفاقاً خواهرم یکی از آدمهایی بود که بیشتر از همه تشویقم میکرد؛ چون خودش میدونست روزهای اول چه چیزهایی ممکنه آدم رو بترسونه و چطور میشه کمکم با محیط جدید کنار اومد.
بعد از ارسال درخواستها، من دیگه سعی کردم خودم رو خیلی درگیر چک کردن ایمیل و انتظار برای جواب دانشگاهها نکنم. تیم سبزاپلای پرونده رو پیگیری میکرد و قرار بود اگر پذیرشی بیاد، خودشون بهم اطلاع بدن.
تا اینکه بالاخره خبر پذیرش رسید:
Otto-Friedrich-Universität Bamberg – English and American Studies
حس من نسبت به این پذیرش فقط خوشحالی برای قبولی دانشگاه نبود. بیشتر این حس رو داشتم که دارم وارد مسیری میشم که از قبل یک تصویر کوچیکی ازش توی ذهنم داشتم.
شاید اگر خواهرم چند سال قبل آلمان نرفته بود، انتخاب کشور برای من اینقدر راحت نبود. ولی حالا قرار بود من هم برم همون کشوری که سالها از تجربههای زندگی خواهرم دربارهش شنیده بودم.
برای من آلمان فقط مقصد تحصیلی نیست؛ جاییه که یک عضو خانوادهام سالهاست اونجا زندگی کرده و به همین خاطر، حس نمیکنم دارم کاملاً از صفر و در یک جای غریبه شروع میکنم. و فکر میکنم همین موضوع، یکی از مهمترین دلایلیه که باعث شد بالاخره تصمیمم رو برای رفتن جدی کنم.