من سحر هستم، ۲۹ سالمه و کارشناسی زبان و ادبیات انگلیسی خوندم.

تقریباً پنج سال بعد از فارغ‌التحصیلی، بیشتر وقتم صرف کارهایی شد که مستقیماً به رشته‌ام مربوط بودن؛ تدریس زبان، ترجمه، ویرایش متن و تولید محتوای انگلیسی.
اتفاقاً همین کارها باعث شدن بیشتر از قبل بفهمم که هنوز به حوزه زبان و مطالعات ادبی علاقه دارم و دلم نمی‌خواد مسیر تحصیلیم همون‌جا که کارشناسی تموم شده، متوقف بشه.

اما یک مشکل وجود داشت.

هر بار بحث ادامه تحصیل خارج از کشور می‌شد، وقتی می‌نشستم هزینه‌ها، دانشگاه‌ها، مدارک و شرایط پذیرش رو بررسی می‌کردم، آخرش به خودم می‌گفتم:
«خب حالا واقعاً از کجا شروع کنم؟»
خصوصاً با نزدیک شدن به ۳۰ سالگی، دیگه نمی‌خواستم صرفاً برای اینکه مهاجرت کرده باشم، تصمیم عجولانه بگیرم. برام مهم بود دانشگاه و رشته‌ای رو انتخاب کنم که هم به سابقه تحصیلیم بخوره و هم این چند سال سابقه کاری که به دست آورده بودم، بی‌استفاده نمونه.

آلمان هم از بین گزینه‌هایی بود که بیشتر از همه نظرم رو جلب کرده بود.

یکی از دلایلش این بود که برخلاف بعضی مقصدهای دیگه، امکان تحصیل با هزینه خیلی منطقی‌تری وجود داشت و لازم نبود برای دانشگاه‌های دولتی شهریه‌های سنگین پرداخت کنم. از طرفی، دانشگاه‌های خوب زیادی داشت و برای رشته من هم برنامه‌های انگلیسی‌زبان پیدا می‌شد.

از نظر آینده کاری و موندن در یک محیط بین‌المللی هم آلمان برام انتخاب منطقی‌تری به نظر می‌رسید.
البته یک سؤال دیگه هم داشتم:
پولش رو از کجا بیارم؟

برای من قرار نبود هزینه‌های چند سال زندگی یک‌جا آماده باشه. تقریباً چند سالی که کار کرده بودم، بخشی از درآمدم رو کنار گذاشته بودم و برای همین روز نگه داشته بودم. خانواده‌ام هم قرار شد بخشی از هزینه‌های اولیه و تمکن مالی رو کمک کنن تا حداقل ماه‌های اول، قبل از اینکه بتونم وارد بازار کار بشم، فشار مالی زیادی نداشته باشم.
بعد از اینکه این بخش‌ها رو برای خودم مشخص کردم، تصمیم گرفتم جدی‌تر وارد پروسه بشم.
اینجا بود که با سبزاپلای آشنا شدم و برای مشاوره اقدام کردم.

توی جلسه مشاوره، شرایط تحصیلی، سابقه کاری، نمره زبان و هدفم رو بررسی کردیم. چیزی که برای من خیلی جالب بود این بود که بعد از مشاوره قرار نبود همون لحظه قرارداد ببندم و تازه بعدش بفهمم چه دانشگاه‌هایی مناسب پرونده‌ام هستن.

قبل از قرارداد، یک لیست از دانشگاه‌هایی که با شرایط من همخوانی داشتن بهم داده شد تا خودم بررسی کنم و تأییدشون کنم.
من هم شروع کردم یکی‌یکی شرایط دانشگاه‌ها رو نگاه کردن و درباره شهر، رشته و شرایط پذیرش‌شون تحقیق کردم.

در نهایت دانشگاه‌هایی که به نظرم مناسب بودن رو تأیید کردم و بعد قرارداد رو بستیم تا اپلای‌ها برای همون گزینه‌ها انجام بشه.
از اونجا به بعد، دیگه بخش زیادی از کار از روی دوش من برداشته شد.

مدارکم بررسی شد، رزومه و انگیزه‌نامه آماده و اصلاح شد و درخواست‌ها برای دانشگاه‌های تأییدشده ارسال شدن.
من هم طبق معمول هر چند وقت یک بار با خودم می‌گفتم:
«خب... بالاخره کی جواب میاد؟!» 

اما یک تفاوت مهم با دفعه‌های قبلی که خودم درباره مهاجرت تحقیق می‌کردم وجود داشت؛ این بار لازم نبود خودم مدام سایت دانشگاه‌ها رو چک کنم یا دنبال ایمیل بگردم.
هر وقت پذیرشی برای پرونده‌ام می‌اومد، تیم سبزاپلای خودش خبر رو بهم می‌داد.
تا اینکه بالاخره خبر مورد انتظار رسید.
‏FAU Erlangen-Nürnberg
دانشگاهی که یکی از گزینه‌هایی بود که خودم قبل از قرارداد بررسی و تأیید کرده بودم، حالا رسماً من رو برای Master of Arts in English Studies پذیرفته بود.
وقتی خبر رو شنیدم، اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که:
«پس بالاخره شد!»

نه فقط به خاطر خود پذیرش؛ بیشتر به خاطر اینکه این تصمیم رو چند بار در زندگی‌ام عقب انداخته بودم و بالاخره این بار تا آخرش رفتم.

پنج سال سابقه کاری، یک مدرک کارشناسی، آیلتس ۷ و کلی دودلی و حساب‌وکتاب بالاخره من رو رسوند به جایی که حالا باید برای رفتن به آلمان آماده بشم.

البته هنوز قسمت‌های سخت دیگه‌ای مونده؛ از کارهای ویزا و پیدا کردن خونه گرفته تا اینکه چند ماه اول زندگی جدیدم رو مدیریت کنم و بعد وارد بازار کار بشم.
ولی حداقل این بار دیگه قرار نیست با خودم بگم:
«شاید یه روز انجامش بدم.»

قدم بعدی، شروع یک فصل کاملاً جدید.

فرم مشاوره رایگان با تیم تمام دانشجویی ساکن اروپا

بازگشت به بالا