اگر قسمت اول داستانم رو خونده باشید، آخرش گفتم که پذیرش دانشگاه جنوا رو گرفتم و امیدوار بودم ادامه مسیر هم خوب پیش بره.

اما داستان همین‌جا تموم نشد.
بعد از پذیرش جنوا، همچنان داشتم گزینه‌های دیگه رو بررسی می‌کردم.

تا اینکه چند وقت بعد،خانوم محمدی خبر اومدن پذیرش دومم رو بهم داد.
این بار از میلان-بیکوکا پذیرش گرفته بودم.

راستش بعد از تمام استرس‌هایی که برای پذیرش اول داشتم، فکر می‌کردم گرفتن پذیرش دوم دیگه اون‌قدر هیجان‌انگیز نباشه.

ولی بود.شاید حتی بیشتر.

چون حالا دیگه فقط بحث این نبود که «آیا می‌تونم برم؟»

حالا باید بین گزینه‌هام تصمیم می‌گرفتم و به این فکر می‌کردم که قراره کجا و چه رشته‌ای ادامه بدم.

از یه طرف، هنوز کلی مرحله دیگه مونده؛ از نهایی کردن پذیرش و مدارک گرفته تا ویزا و تمام استرس‌های خودش.

ولی وقتی به یک سال پیش فکر می‌کنم، یه چیز برام خیلی جالبه.
اون موقع فقط نشسته بودم و فکر می‌کردم چطور می‌تونم زودتر راه بیفتم.
حالا رسیدم به جایی که واقعاً باید برای رفتن آماده بشم.
و فکر کنم همین، برای من بزرگ‌ترین اتفاق این چند ماهه.

🔗 لینک داستان پذیرش اول یاسمین

🔗 لینک فرم مشاوره رایگان با تیم سبزاپلای

بازگشت به بالا