سلام، من امیرعلیام، ۳۰ سالمه.
تا چند سال پیش اصلاً فکر نمیکردم مسیر زندگیم به آلمان ختم بشه. کارشناسی آموزش زبان انگلیسی رو خونده بودم، کار میکردم و زندگیم تقریباً رو روال خودش بود؛ نه اینکه از شرایط ناراضی باشم، ولی همیشه یه گوشه ذهنم حس میکردم هنوز میتونم یه قدم بزرگتر بردارم.
یکی از دلایلی که آلمان از اول برای من جدیتر از بقیه کشورها بود، برادرم بود که چند سالی میشد اونجا زندگی میکرد.
هر بار باهاش تماس میگرفتم، از زندگی روزمرهاش میگفت؛ از اینکه اولش چقدر همهچیز براش سخت بوده، از کارهای اداری و تنهایی روزهای اول و اینکه چقدر طول کشیده تا بالاخره روی پای خودش بایسته.
همین باعث شده بود برخلاف خیلیها، تصویر نسبتاً واقعیتری از مهاجرت داشته باشم.
من اصلاً تصمیم نداشتم یکدفعه همه زندگیم رو جمع کنم و برم.
حتی به برادرم هم گفتم:
«اول میام، چند ماه کنارت میمونم، شرایط رو میسنجم؛ اگه دیدم واقعاً میتونم از پسش بربیام، بعد تصمیم نهایی رو میگیرم.»
برای من مهم بود که مهاجرت فقط یک هیجان لحظهای نباشه.
شروع کردم برای اپلای آماده شدن. آیلتس ۶.۵ داشتم و با معدل ۱۶.۵ از آموزش زبان انگلیسی فارغالتحصیل شده بودم. شاید رزومهم از دور خیلی پیچیده به نظر نمیرسید، اما مسئله اصلی این بود که میخواستم وارد یه مسیر جدید بشم و نمیدونستم دقیقاً کدوم دانشگاه و رشته میتونه برای من منطقی باشه.
مدتی خودم تحقیق میکردم و چندین تب مرورگر همیشه باز بود؛ از سایت دانشگاهها گرفته تا شرایط پذیرش و مدارک لازم. آخر شب هم معمولاً نصف چیزهایی که خونده بودم یادم نمیموند! 😂
برای همین تصمیم گرفتم پروندهم رو با کمک سبزاپلای جلو ببرم.
بعد از بررسی شرایط، دانشگاه توبینگن و رشته Computational Linguistics به عنوان یکی از گزینههای مناسب پروندهم انتخاب شد.
وقتی مدارکم رو فرستادیم، تازه یک دغدغه جدید پیدا کردم:
«اگر پذیرش بگیرم، واقعاً برای زندگی اونجا آمادهام؟»
آیلتس داشتم، اما میدونستم اینکه بتونی توی کلاس دانشگاه انگلیسی حرف بزنی با اینکه بتونی توی یک کشور جدید خرید کنی، دکتر بری، کار اداری انجام بدی یا حتی یه قرارداد خونه رو بفهمی، دو چیز کاملاً متفاوته.
برای همین حتی قبل از رفتن، شروع کردم آلمانی خوندن.
اولش خیلی کند پیش میرفت. چند بار وسط کلاس به خودم گفتم: «من چرا خودم رو انداختم توی این دردسر؟» اما کمکم کلمات و جملههای ساده وارد زندگی روزمرهم شدن.
چند وقت بعد، بالاخره جواب اپلای رسید.
نامه پذیرش رو باز کردم و اسم University of Tübingen رو دیدم.
سریع برای برادرم فرستادم.
جوابش خیلی کوتاه بود:
«بالاخره داری میای.»
همین چهار کلمه برای من از هر تبریکی هیجانانگیزتر بود.
حالا پذیرش کارشناسی ارشد زبانشناسی محاسباتی از دانشگاه توبینگن رو دارم و قرار نیست با یک تصمیم عجولانه همهچیز رو رها کنم.
برنامهم اینه که اول وارد محیط جدید بشم، مدتی کنار برادرم زندگی کنم، آلمان رو از نزدیک تجربه کنم و کمکم روی پای خودم بایستم.
شاید برای خیلیها مهاجرت یعنی یک چمدون، یک بلیت و رفتن.
اما برای من، مهاجرت یعنی اینکه قبل از رفتن، خودم رو برای زندگیای که قراره بسازم آماده کنم.
و حالا بعد از ۳۰ سال زندگی در ایران، بالاخره قراره اولین فصل این زندگی جدید رو از آلمان شروع کنم.
تو هم میتونی مسیرت رو با سبزاپلای از طریق لینک زیر استارت بزنی👇🏻
-لینک فرم مشاوره رایگان مهاجرت تحصیلی