من مهدی هستم، ۳۰ سالمه و کارشناسی مدیریت دارم.
راستش اگر بخوام صادق باشم، مهاجرت برای من هیچوقت یه تصمیم ناگهانی نبود. بیشتر شبیه کاری بود که هر سال بهش فکر میکردم، براش برنامه میریختم و بعد به خودم میگفتم: «الان وقتش نیست، بذار سال بعد.»
سال بعد هم دقیقاً همین اتفاق تکرار میشد.
یه بار به خاطر کار، یه بار به خاطر شرایط مالی، یه بار هم چون فکر میکردم شاید بهتره اول چند سال سابقه کار بیشتری جمع کنم. انگار همیشه یه دلیل برای عقب انداختن این تصمیم پیدا میشد.
تا یه روز که متوجه شدم پنج شش سال گذشته و من هنوز همون جمله رو به خودم میگم.
همون شب نشستم و از خودم یه سؤال پرسیدم؛
اگر امسال هم اقدام نکنم، واقعاً سال بعد فرق میکنه؟
جوابش معلوم بود.
از همون روز تصمیم گرفتم این بار فقط به مهاجرت فکر نکنم؛ براش اقدام کنم.
اولین چالش، پیدا کردن مسیر درست بود.
دوستام هر کدوم یه کشور رو پیشنهاد میدادن. یکی میگفت آلمان، یکی کانادا، یکی استرالیا. هر کسی هم دلیل خودش رو داشت و همین باعث شده بود بیشتر سردرگم بشم.
از طرفی خانواده هم سؤالهای منطقی خودشون رو میپرسیدن.
«مطمئنی بعد از این همه سال دوباره دانشجو شدن تصمیم درستیه؟»
«از شغلت دل میکنی؟»
«اگه نتیجه اون چیزی که انتظار داری نشه چی؟»
راستش خودم هم جواب همه این سؤالها رو نمیدونستم.
برای همین تصمیم گرفتم به جای اینکه فقط از تجربه دوست و آشنا استفاده کنم، با یه مجموعه تخصصی مشورت کنم و اینطوری با سبزاپلای آشنا شدم.
توی جلسه مشاوره، چیزی که بیشتر از همه توجهم رو جلب کرد این بود که هیچکس از همون اول نگفت "فلان کشور بهترینه."
اول شرایط خودم بررسی شد؛ رشته تحصیلیم، سنم، هدفم از ادامه تحصیل، سابقهای که داشتم و اینکه بعد از فارغالتحصیلی دوست دارم وارد چه حوزهای بشم.
بعد از بررسی گزینههای مختلف، به این نتیجه رسیدیم که انگلستان میتونه انتخاب مناسبی برای من باشه؛ مخصوصاً به خاطر اینکه دورههای کارشناسی ارشد معمولاً یکساله هستن و میتونستم زودتر وارد بازار کار بشم.
برای رشته هم Project Management پیشنهاد شد؛ رشتهای که احساس میکردم هم با تحصیلاتم ارتباط داره و هم برای آینده شغلیم انتخاب هوشمندانهایه.
تنها موضوعی که ذهنم رو درگیر کرده بود، مدرک زبانم بود.
آیلتس ۶ داشتم، اما برای بعضی از دانشگاهها کافی نبود.
همین باعث شد درباره پذیرشهای کاندیشنال تحقیق کنیم و دانشگاههایی رو انتخاب کنیم که این امکان رو داشتن تا بعد از گذروندن دوره زبان، وارد دوره اصلی بشم.
صادقانه بگم، همون موقع فهمیدم که گاهی یه اختلاف نیم نمره، پایان راه نیست؛ فقط باید مسیر درستش رو بشناسی.
بعد از آماده شدن مدارک و ارسال درخواستها، منتظر نتیجه موندیم.
راستش این بار برعکس گذشته، سعی میکردم کمتر بهش فکر کنم. چون هر کاری که از دستم برمیاومد انجام داده بودم.
یه روز وسط ساعت کاری، گوشیم زنگ خورد.
از تیم سبزاپلای بودن.
بعد از احوالپرسی گفتن:
«مهدی، تبریک! از University of Law انگلستان پذیرش گرفتی.»
اولین واکنشم فقط یه لبخند بود.
شاید برای کسی که اون لحظه منو میدید اتفاق خاصی نیفتاده بود، ولی توی ذهن من، تمام اون سالهایی که تصمیمم رو عقب انداخته بودم، از جلوی چشمم رد شد.
پذیرشم برای مقطع کارشناسی ارشد مدیریت پروژه (Project Management) بود.
همون روز عصر که خبر رو به خانوادهم دادم، پدرم فقط یه جمله گفت:
«خوبه که بالاخره تصمیمی رو که سالها دربارهش حرف میزدی، عملی کردی.»
به نظرم اون جمله، خلاصه تمام این مسیر بود.
امروز که نامه پذیرشم رو نگاه میکنم، بیشتر از هر چیزی به این فکر میکنم که بزرگترین مانع من، نه زبان بود، نه مدارک، نه دانشگاه.
بزرگترین مانع، عقب انداختن تصمیمی بود که مدتها میترسیدم جدی دنبالش کنم.
حالا هنوز مسیرم ادامه داره؛ از گرفتن ویزا گرفته تا شروع زندگی در انگلستان.
اما حداقل امروز خیالم راحته که اگر چند سال بعد به گذشته نگاه کنم، قرار نیست از خودم بپرسم: «کاش همون موقع اقدام کرده بودم.»
برای پرکردن فرم مشاوره رایگان با سبزاپلای و شروع ارزیابی شرایطت روی لینک زیر کلیک کن: