من کیمیا هستم، ۲۲ سالمه و کارشناسی علوم مواد خوندم.
از ترمهای آخر دانشگاه، هر بار که با استادها درباره ادامه تحصیل صحبت میکردیم، تقریباً همه یه حرف مشترک میزدن؛ «با این معدل حیفه برای دانشگاههای خوب خارج از کشور اقدام نکنی.»
این حرفها باعث شد جدیتر به مهاجرت تحصیلی فکر کنم. البته نه از اون مدل تصمیمهایی که یکشبه گرفته میشه. چند ماه فقط تحقیق میکردم؛ دانشگاهها، کشورها، شرایط پذیرش و تجربه آدمهایی که این مسیر رو رفته بودن.
هرچی بیشتر میخوندم، بیشتر سردرگم میشدم.
یه پوشه روی لپتاپم داشتم که اسمش رو گذاشته بودم «اپلای». داخلش پر بود از فایلهای PDF دانشگاهها، جدول مقایسه کشورها و یادداشتهایی که هر روز بیشتر میشدن. یه جایی رسید که خودم هم نمیدونستم دقیقاً دنبال چی هستم.
فقط میدونستم دلم میخواد توی آلمان درس بخونم.
چون هم کیفیت دانشگاههاش برام مهم بود، هم اینکه رشته مهندسی توی آلمان جایگاه خیلی خوبی داره و بعد از فارغالتحصیلی فرصتهای شغلی مناسبی وجود داره.
بعد از چند هفته تحقیق، به این نتیجه رسیدم که به تنهایی انتخاب دانشگاه کار راحتی نیست.
برای همین با سبزاپلای جلسه مشاوره داشتم.
یکی از چیزهایی که برام جالب بود این بود که برخلاف انتظارم، جلسه از معرفی دانشگاهها شروع نشد.
اول درباره خودم صحبت کردیم.
اینکه چه درسهایی توی کارشناسی گذروندم، به کدوم شاخه علاقه دارم، هدفم فقط گرفتن مدرک نیست و دوست دارم بعد از تحصیل هم توی آلمان فرصت کار داشته باشم.
همونجا متوجه شدم خیلی از دانشگاههایی که خودم انتخاب کرده بودم، اصلاً مناسب شرایطم نیستن و در عوض چند گزینه بهتر وجود داره که تا اون روز حتی اسمشون رو هم نشنیده بودم.
یکی از اون دانشگاهها، دانشگاه فریدریش شیلر ینا بود.
از همون روز، آماده کردن پرونده شروع شد.
ترجمه مدارک، بررسی ریزنمرات، آماده کردن رزومه و انگیزهنامه... هر بار که یه مرحله تموم میشد، فکر میکردم حالا دیگه همه چیز آمادهست، ولی همیشه یه نکته جدید برای بهتر شدن پرونده پیدا میشد.
راستش من آدم نسبتاً وسواسیای هستم.
حتی برای یه جمله از انگیزهنامه، چند بار نظر میدادم و دوباره تغییرش میدادم. دوست داشتم وقتی پرونده ارسال میشه، مطمئن باشم بهترین نسخهایه که میتونستم ارائه بدم.
بعد از ارسال اپلیکیشنها، انتظار شروع شد.
برای اینکه کمتر بهش فکر کنم، خودم رو با کلاس زبان آلمانی مشغول کرده بودم.
یه روز که از کلاس برمیگشتم، گوشیم زنگ خورد.
با دیدن اسم سبزاپلای،همون لحظه قلبم تندتر زد.
تماس رو جواب دادم.
بهم گفتن:
«کیمیا، تبریک! از دانشگاه Friedrich Schiller University Jena پذیرش گرفتی.»
اولین چیزی که گفتم این بود:
«جدی؟»
بعد چند ثانیه فقط خندیدم.
وقتی فایل پذیرش رو برام فرستادن و اسم دانشگاه رو بالای نامه دیدم، حس عجیبی داشتم.
نه فقط به خاطر اینکه از یه دانشگاه معتبر آلمان پذیرش گرفته بودم؛ بیشتر به خاطر این بود که دیدم تمام اون ساعتهایی که صرف درس خوندن، گرفتن مدرک B2 آلمانی، بالا نگه داشتن معدلم و آماده کردن پرونده کرده بودم، بالاخره نتیجه داده.
پذیرشم برای مقطع Master of Science در رشته Werkstoffwissenschaft (علوم و مهندسی مواد) بود؛ دقیقاً همون رشتهای که دوست داشتم توی یکی از کشورهای پیشرو در صنعت ادامهش بدم.
وقتی خبر رو به خانوادهم دادم، مادرم اولین کسی بود که گفت:
«پس بالاخره زحمتات جواب داد.»
به نظرم این جمله، بهترین توصیف اون روز بود.
چون واقعاً هیچ بخشی از این مسیر، یهشبه اتفاق نیفتاد.
از معدل ۱۹.۲ گرفته تا گرفتن مدرک B2 آلمانی، از ساعتهایی که صرف تحقیق درباره دانشگاهها کردم تا انتخاب مسیر درست و آماده کردن پرونده، همه کنار هم باعث شدن امروز این نامه پذیرش دستم باشه.
الان هنوز مراحل مهمی دیگهای باقی مونده، اما هر بار که نامه پذیرشم رو نگاه میکنم، یاد روزهایی میافتم که فقط داشتن این برگه، برام یک آرزو بود.
امروز اون آرزو، تبدیل به برنامه زندگی من شده.
شما هم میتونین برای مشاوره رایگان با سبزاپلای و شروع مسیر مهاجرت تحصیلیتون از لینک زیر اقدام کنید: